منتشر شده در فرهنگ شناسی (http://farhangshenasi.com/persian)
دولتی شدن فرهنگ
منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی
انتشار یافته در تاریخ 05/04/1388 - 16:26

Picture_9.png [1]

 

 یکی از فرایندهای فرهنگی در دهه های اخیر در ایران سیاست دولت ها مبنی از دولتی کردن سنت ها و آیین های فرهنگی است. این امر از طریق سیاست فرهنگی صورت می گیرد و رسانه ها و نهادهای آموزشی و هنری و فرهنگی ابزارهای اجرای این سیاست هستند. اما تلاش برای دولتی کردن فرهنگ با ناکامی ها و پیامدهای تلخی همراه بوده است. در این یادداشت می خواهم برخی از اشکلات دولتی کردن فرهنگ را با تکیه بر تجربه های ایران و اروپای شرقی سابق توضیح دهم.

ما می توانیم بین سه فرهنگ را در ایران معاصر یا کنونی از یکدیگر تمییز دهیم. ·        فرهنگ رسوب یافته : الگوها و عناصر باقیمانده از دوره های تاریخی طولانی از ابتدای شکل گیری ایران زمین تا امروز، مانند نوروز، باورهای عامیانه و فرهنگ مردم.·        فرهنگ در حال ظهور : فرهنگ مدرن شامل ارزش ها، باورها و  سبک های جدید زندگی، ·        فرهنگ رسمی: الگوهای فرهنگی مورد حمایت نظام سیاسی که عمدتا ترکیب و تلفیقی از ارزش ها، باورها و رفتارهای سیاسی مذهبی است.·         

این سه فرهنگ با یکدیگر در چالش هستند و هر کدام نیروهای اجتماعی حامی خود را دارند. فرهنگ رسوب یافته به شدت تحت تاثیر فرهنگ در حال ظهور است و دائم تغییر شکل می دهد تا بتواند به نوعی دوام یابد و سطحی از بقا هستی خود را ضمانت نماید. این فرهنگ و فرهنگ در حال ظهور در چالش با فرهنگ سیاسی هستند و اختلافات آنها با فرهنگ رسمی، آنها را در موقعیت های معینی علی رغم اختلافات شان کنار هم قرار می دهد. اما فرهنگ رسمی، با اتکا به امکانات و قدرتی که دارد تلاش می کند از راه آموزش و پرورش، رسانه های دولتی، مراکز فرهنگی، آموزش عالی و نهادهای مذهبی هژمونی خود را تثبیت و استمرار بخشد.

دنی کوش در زمینه برنامه ریزی فرهنگ می نویسد:

«کافي نيست فرهنگ را از اين علوم اقتباس کنيم تا قرائتي از واقعيت را، که غالبا کوششي در جهت تحميلي نمادين را در خود پنهان مي‌دارد، به ديگران بقبولانيم. فرهنگ، خواه در قلمرو سياست باشد يا مذهب و خواه در يک بنگاه يا در مورد مهاجران، خود را آمرانه تحميل نمي‌کند. فرهنگ همچون ابزاري پيش پا افتاده و عادي قابل دست‌کاري نيست. چه، با فرايندي بي‌نهايت پيچيده و غالبا ناخودآگاه در ارتباط است.»[1] [2]فرهنگ مظروفي نيست كه بتوان آن را در هر ظرفي ريخت و به هر شكلي درآورد . فرهنگ از خود داراي موجوديتي است كه قابليت محدودي را براي پذيرش تغييرات دارد. بنابراين نوع و دامنه تغييرات و زمانبندي پيش بيني شده براي آن، مسائل مهمي در فرآيند برنامه ريزي به حساب مي آيند كه محدوديت هاي برنامه ريزي در حوزة فرهنگ را نيز معلوم مي كند . بطور مثال چنانچه برنامه ريزان بخواهند در زمينه ارزشهاي مورد پذيرش جامعه مانند سن ازدواج دختران تغييري بوجود آورند بايد به نكاتي چند توجه داشته باشند: اول آن كه اين ارزش از چه منابعي ناشي شده است . دوم اين كه ارزش مذكور در چه لايه اي از ساختار ارزشي جامعه به لحاط سختي و استحكام قرار دارد. ديگر آنكه ايجاد تغيير در اين ارزش چه دامنه اي از تغييرات را الزامي مي كند و چهارم اين كه فرآيند مورد نظر طي چه زمانبندي مورد نظر طي چه زمانبندي بايدصورت پذيرد يا مي‌تواند صورت گيرد.

از اين مثال مي توان چنين نتيجه گرفت كه هر گونه تصوري كه فرهنگ را مانند ماده بي شكل و قابل شك پذيري بي قيد و شرطي بداند، عملاً در ورطه اي خواهد افتاد كه فرهنگ را پيكر بي جان وبلا اراده اي در دستان هنرمند برنامه ريزان مي انگارد . مروري بر تجارب برنامه ريزي فرهنگي در ايران پيش از انقلاب به خوبي نشان مي دهد كه اين طرز تلقي از فرهنگ تا چه حد فاجعه بار بوده است . بطور مثال برنامه ريزان فرهنگي در دوره پهلوي اول با تكيه بر نهادهايي چون سازمان پرورش افكار تلاش فراواني براي ايجاد تغييرات فرهنگي بوجود آورند. از جمله كوششهاي سازمان يافته در زمينه دگرگوني ارزشها، باورها و رفتارهاي عمومي صورت پذيرفت. حتي براي موفقيت آن از روشهاي تشويقي و تنبيهي متنوع و گسترده اي سود جست . به طور مثال به موضوع كشف حجاب در سال 1314 شمسي مي توان اشاره كرد. اسناد و مدارك تاريخي گواهي مي دهد كه علي رغم همه تمهيداتي كه بكار گرفته شد، جز قشر محدودي، عكس العمل مردم چندان خوشايند نبود، بطوري كه پس از شهريور 1320 كه اجبار حكومت در زمينه كشف حجاب برداشته شد، گروههاي وسيعي از مردم به شرايط قبل برگشتند نمونه اي ديگر از اين ناكامي را در بخش هاي ديگري از برنامه ريزي فرهنگي در پنجاه سال اخير مي توان نشان داد. ريشه اصلي اين نوع از ناكارايي برنامه ريزي را نه در نفس برنامه ريزي يا روشهاي اجراي كه در ناديده انگاشتن ساختار فرهنگ و محدوديتهاي تغيير پذيري آن مي بايست جستجو كرد. موضوع ديگري كه محدوديت برنامه ريزي فرهنگي را نشان مي دهد و امكان يك برنامه يكسان براي همه اقشار و گروههاي فرهنگي را زير سؤال مي برد، وجود فرهنگ هاي گوناگون در جوامع است . در جامعه اي مانند جامعه ما اين امر در سطح ملي نيز داراي اهميت است . جامعه ايراني از پاره هاي فرهنگي متنوعي تشكيل شده است كه برنامه ريزي ملي فرهنگي را با محدوديت روبرو مي سازد . همچنان كه يكسان سازي فرهنگي در سطح بين المللي رنگ باخته است . در سطح ملي نيز بايد در برنامه ريزي ملي به اين مهم توجه داشت و از هر گونه ادغام و مستحيل كردن حوزه هاي فرهنگي در حوزه فرهنگي مسلط دوري كرد و به اين محدوديت توجه كرد. اين امر ما را بر آن مي دارد كه برنامه ريزي فرهنگي را بيش از آنكه در جهت تغيير محتواي فرهنگها به سمت فرهنگ خاصي معطوف داريم، سعي و كوشش خود را در زمينه ايجاد زمينه و تسهيلات براي رشد و باروري ابعاد مختلف فرهنگ و حوزه‌هاي متنوع فرهنگي بكار ببنديم.

تجربه تلخ اروپای شرقی از دولتی کردن فرهنگ

 جشن های اول ماه مه، روز جهانی کارگر، و شعار معروف «کارگران جهان متحد شويد»، فراتر از کالبد شکافی مراسم و معنای کلمات و جمله، بيش از هر چه نفی وضع موجود، اعتراض به سامان حاکم، ديگرگونی ساختاری و.. معنا می داد و حکايت از آرمان گرايی پرشور جنبش سوسياليستی داشت. ميليون ها انسانی که در سرتاسر جهان، آزادنه و داوطلبانه، و گاه با به جان خريدن زندان و مرگ، آيين های اول ماه مه را گرامی داشته و شعار اتحاد کارگران جهان را سر می دادند و هزاران انسانی که در دو قرن گذشته برای حفظ و انتقال آن آیين و اين شعار جان خود را از دست دادند، با شرکت در جشن کارگری و سر دادن شعار اتحاد کارگران به جهان پيام می دادند: «ما نمی ترسيم، خواستار جهانی ديگر هستيم، وضع موجود را نفی می کنيم و..» دولت های مستبد شوروی و بلوک شرق سابق که خود را حافظ نظام سوسياليستی و نماينده کارگران جهان می دانستند، جشن اول ماه مه و شعار «کارگران جهان متحد شويد» را مصادره کردند. واسلا هاول، نمايشنامه نويس چک، در يکی از مقالات خود، گزارشی جذاب از برگزاری جشن کارگری و سرنوشت شعار مصادر شده اتحاد کارگران به دست می دهد.  در استبداد بلوک شرق همه لايه های جامعه، موافق و مخالف، نه داوطلبانه و آزادانه، که از سر ترس و اجبار، در مراسم برنامه ريزی شده اول ماه مه   شرکت می کردند تا اطاعت خود از دولت، ترس خود را از استبداد و تمايل اجباری خود را به حفظ وضع موجود نشان دهند. هفته ها پيش از جشن تراکت ها و پارچه های بزرگ با شعار «کارگران جهان متحد شويد» در ميان مردم «توزيع» می شد تا در مدارس، دانشگاه ها، کارخانه ها، ادارات، رستوران ها، قهوه خانه ها، تاترها و همه اماکن عمومی بر اساس دستورالعمل دولتی نصب شوند. جامعه، جز لايه نازک هوادار حکومت، با سر دادن و نصب اين شعار ترس خود را بيان می کرد و به گفته هاول چهار کلمه جمله «کارگران جهان متحد شويد» جدا از معنای خود و جدا از بار و پيام تاريخی خود به معنای «ما می ترسيم، ما اطاعت می کنيم و..» بود. دولت های مستبد بلوک شرق با مصادره شعار «کارگران جهان متحد شويد» و با برنامه ريزی جشن اول ماه مه، آرمان گرايی و شوق و شور ديگرگونی را از آن ها حذف کرده و يکی از بزرگ ترين جشن ها و يکی از برانگيزاننده ترين شعارهای جهان را به مراسمی اجباری، بی روح ، سرد و دولتی تقليل دادند.  

 




[1] [3]   به نقل از مقدمه کتاب «فرهنگ در علوم اجتماعی» تالیف دنی کوش، ترجمه فریدون وحیدا. تهران انتشارات سروش (1385). مقدمه این کتاب در وب سایت زیر موجد است و از این وب سایت نقل قول شده است  http://rcirib.ir/crspa_new_books/farhang1.asp

ی مخربی همراه بوده است.

 

 


لینک منبع: http://farhangshenasi.com/persian/node/731

لینک
[1] http://farhangshenasi.com/persian/persian/node/730
[2] http://farhangshenasi.com/persian/node/731#_ftn1
[3] http://farhangshenasi.com/persian/node/731#_ftnref1