متنی که ملاحظه می نمایید جلسه سوم از کلاس جامعه شناسی هنر و ادبیات نگارنده است. این متن را خان اعظم جلالی دانشجوی این درس تهیه نموده اند. با سپاس از ایشان.
در ایران و بخصوص در آکادمیای ایران معمولا هرگاه از جامعه شناسی و هنر سخن می گوییم، تنها «جامعه شناسی هنر» و بخصوص «جامعه شناسی ادبیات» برای ما تداعی می شود. دلیل این امر، غلبه متون ترجمه شده در زمینه جامعه شناسی ادبیات و بخصوص جامعه شناسی رمان است. به علاوه، در دانشگاه های ایران درسی به نام «جامعه شناسی در ادبیات» وجود دارد. این درس که بیشتر برپایه تدریس «اجتماعیات در ادبیات» شکل گرفته است، عمدتا معطوف به شناخت متون ادبیات کلاسیک فارسی برای دانشجویان علوم اجتماعی است.
تعدادی کتاب آموزشی با عنوان «جامعه شناسی در ادبیات» و «اجتماعیات در ادبیات فارسی» نیز تالیف و منتشر شده است. این کتاب ها نیز در اشاعه و غلبه جامعه شناسی ادبیات بی تاثیر نبوده است. تقلیل جامعه شناسی هنرها به ادبیات ناشی از فقر تحقیقات تجربی و تالیفات نظری در زمینه جامعه شناسی هنرهای دیگر نیز می باشد. اما اینگونه نیست که در زمینه های غیر ادبی، آثار تالیفی و تحقیقی به زبان فارسی دسترس نباشد.
بهر حال، در آکادمیای ایران جامعه شناسی هنرها، به اجتماعیات در ادبیات و «جامعه شناسی در ادبیات» تقلیل یافته است. در حالیکه نه جامعه شناسی و هنرها به جامعه شناسی ادبیات محدود می شوند و نه در ایران در بیرون از فضای آکادمیا نسبت بین جامعه شناسی و هنر محدود است.
اما محققان این رساله ها، به عنوان متخصان جامعه شناسی هنر شناخته می شوند.
از دیگر دستاوردهای تاثیر مارکسیسم در حوزه جامعه شناسی هنرها و ادبیات در ایران بود. کتاب دکتر آریان پور را می توان همچنان یک اثر مهم و پیشگام در این زمینه دانست.
در اینجا هر یک از شاخه های مذکور را مختصرا توضیح می دهم. البته شناخت هر یک از شاخه های فوق مستلزم ارائه شواهد و نمونه های معین است. در اینجا صرفا به معرفی کوتاه این حوزه ها و تمایزات آنها اکتفا می کنیم. ارزش این طبقه بندی در این است که می توانیم قلمروهای مختلفی که هنرها و جامعه شناسی می توانند در آن همکاری کنند، آشکار می شود.
بخصوص برای دانشجویان رشته های هنر و علوم اجتماعی این مقوله بندی ممکن است الهام بخش موضوعاتی برای انجام تحقیقات شان باشد.
هنر برای جامعه شناسی یعنی، تلاش جامعه شناسانه برای استفاده از هنرها مانند فیلم، عکس، رمان و شعر برای توسعه، ترویج و آموزش جامعه شناسی. و جامعه شناسی برای هنر یعنی استفاده از دانش جامعه شناسی برای توسعه، ترویج و اشاعه هنرها. آخرین مقوله، جامعه شناسی هنر، موضوع کاملا متفاوتی است. منظور از جامعه جامعه شناسی هنر، شاخه ای از جامعه شناسی است که تلاش می کند نسبت های مختلف جامعه و هنرها را توصیف و تبیین نماید. این شاخه دارای شاخه ها و بخش های مختلف است. در اینجا هر یک از این شاخه ها را بصورت مختصر توضیح می دهم.
کوزر در این کتاب از لابه لای متون ادبی بزرگ شامل اشعار، رمان ها، نمایشنامه ها و ادبیات انگلیسی نمونه های ارائه کرده است که می توان در این متون گزینش شده نوعی بینش جامعه شناختی و تلقی از مفاهیم کلیدی جامعه شناسی را مشاهده کرد. همان گونه که از طریق جامعه شناسی یک نوع باز نمایی عقلانی شده ،روشمند و منظم از رابطه انسان و جامعه ارائه می کنیم، هنر مندان نیز از طریق باز نمایی ابعاد مختلف زندگی اجتماعی نوعی بینش جامعه شناسانه برای ما تولید می کنند. مثلا یک نمایشنامه از شکسپیر وجود دارد که نشان می دهد که زندگی به مثابه یک تئاتر است و ما بازیگران تئاتر هستیم و هر کسی مجموعه ای از نقش ها را در این «تئاتر زندگی» عهده دار است.
نمایشنامه شکسپیر نظریه الوین گافمن و رویکرد کنش متقابل نمادین را برای ما تداعی می کند. نظریه گافمن و کنش متقابل نمادگرایان بر همین نظریه تئاتری زندگی استوار است. گافمن می گوید: زندگی مثل نمایشی است که یک پشت صحنه و یک روی صحنه دارد بدون وجود پشت صحنه امکان ندارد روی صحنه ای وجود داشته باشد اما ما به عنوان انسان زیاد به دنبال پشت صحنه هایمان نیستیم . کوزر همچنین مفهوم منزلت اجتماعی، طبقه اجتماعی و سلسله مراتب را در آن کتاب شرح می دهد. یکی از کارکرد های علوم اجتماعی این است که بر روی مسائل اجتماعی کار می کند. اینکه تشخیص می دهد مسائل اجتماعی چیست؟ مسائل اجتماعی چگونه به وجود می آیند؟ راه حل مواجه با مسائل اجتماعی کدامند؟ و در واقع نوعی بصیرت جمعی در مورد مسائل اجتماعی ارائه می کند .
همین کار را هنر نیز انجام می دهد. هنر نیز بخش عمده اش تاکید یر روی نکاتی است که یک درد اجتماعی و مسئله اجتماعی را تداعی می کند و سعی می کند یک بینش انتقادی ارائه دهد.
بنیان نظری اجتماعیات در ادبیات این است که در گذشته مردم ایران در زمینه زندگی اجتماعی، اندیشه ها و برداشت های شان را در لابلای متون مختلف ادبی منعکس و بیان می کرده اند.
در عین حال، یک رویکرد واسط و میانی برای پیوند زدن منابع فرهنگی ایرانی با دانش های جدید بود.
از این رو، در علوم اجتماعی اجتماعیات در ادبیات فارسی به مثابه یک ایده حاشیه ای بوده است و مبانی نظری و روش شناختی و مفاهیم و دستاوردهای آن هنوز تبیین نشده است. متون موجود در این زمینه اغلب انباشته از توصیف ها و گزیده هایی از متون کلاسیک ادبی است و کمتر می توان تحلیل ها و دیدگاه های تازه در آنها یافت. علت حاشیه ماندن این بحث تاحدودی به این واقعیت باز می گردد که درس و بحث اجتماعیات در ادبیات بیش از آنکه یک رویکرد علمی یا دانشگاهی به ادبیات تلقی شود، بیشتر یک رویکرد سیاسی به ادبیات و جامعه شناسی است. در عین حال، ناآشنایی محققان علوم اجتماعی با ادبیات هم می توان از عوامل موثر در این زمینه دانست.
برای مثال، در رشته های مختلف جغرافیا، حقوق، اقتصاد، انسان شناسی، مدیریت و دیگر رشته های دانشگاهی، تلاش می شود تا پیوندها و نزدیک های شان را با ادبیات و هنرها بیابند و افزایش دهند. برای مثال، مفهوم فضا در رمان ها یک فعالیت علمی در جغرافیاست. در رشته جغرافیای فرهنگی که دانش بین رشته ای است مرکب از مطالعات فرهنگی، جغرافیا و ادبیات و بسیاری از دانش های دیگر، بررسی موضوعات جغرافیایی در قلمرو ادبیات، موضوع مهمی است.
همچنین، به منظور عامه پسند و جذاب کردن علوم، دانشمندان سعی می کنند تا متون علمی را با هنر بیامیزند و متون علمی بشدت بسوی بصری شدن در حال تحول هستند. امروز، فیلم ها و متون اینترنتی بیش از متون مکتوب رسمی دانشگاهی درکار اشاعه و انتقال علم هستند. ما در رشته هایی مانند تاریخ و باستان شناسی، می توانیم از طریق متون هنری بهتر با این رشته ها آشنا شویم. این مجموعه فعالیت ها را می توان هنر برای علوم اجتماعی نامید.
از این رو، همه «آثار علمی» دارای وجوه زیبا شناسانه اند. آثار علمی علوم طبیعی یا علوم اجتماعی برای اینکه تجسد و عینیت یابند و قابل انتقال بصورت پیام شوند، ناگزیر باید از یک «نظام نشانه شناسی» استفاده کنند. یعنی به صورت مکتوب یا تصویری یا شی نمادین، در هر حال دارای وجه نمادین و زیباشناسانه اند.
نه تنها دانشمندان ناگزیرند برای تولید و انتقال پیام های خود و برای تجسد و عینیت بخشیدن به ایده های انتزاعی خود از کلمات و نمادها مدد جویند بلکه از آنها ناگزیرند برای اینکه بتواند پیام ها و ایده های خود را به نحو موثر، نافذ، متقاعدکننده و به بهترین نحو گویا و مبین، به مخاطبان منتقل کنند و تاثیر و نفوذ و گستردگی لازم برای اثر خود ایجاد کنند نا گزیرند از «تمهیدات زیبا شناختی » گوناگون استفاده نمایند. در غیر این صورت مخاطب و کسانی که باید با دانشمندان ارتباط لازم را برقرار کنند قادر به بر قراری ارتباط نیستند. یک دانشمند در لحظه تحقیق و اندیشیدن هدف اش این نیست که به تولید اثر هنری بپردازد، اما بعد از شکل گیری ایده ها، در زمان انتقال این علم به دیگران و عینیت بخشیدن به آن، لا جرم باید به نمادها پناه ببرد.
بخصوص در مرحله انتقال و کار بست علم، علوم لاجرم همراه با ارزش های زیبا شناسی و جلوه های هنری اند. از این رو، تمام آثار علمی در تمام رشته ها و تخصص ها دربردارنده وجوه زیباشختی معینی هستند.
اما از زاویه دیگری نیز می توان به جنبه های هنری و زیباشناسانه متون علوم اجتماعی نگریست. اینکه زیباشناسی پاره ای از ارزش های این علوم است و در خدمت هدف های این علوم.
این آرایه ها و تمهیدات ادبی را در متون علمی و بخصوص علوم اجتماعی نیز استفاده می کنیم. در علوم اجتماعی چون با امور انسانی سر و کار داریم بیشتر از این آرایه ها بهره می گیریم. برای مثال، بسیاری از مفاهیم به کار گرفته شده در علوم اجتماعی، استعاره اند. مفاهیم جامعه، فرهنگ، تکامل، طبقه، نظام اجتماعی، کارکردگرایی، ساختار، ارزش های اجتماعی، استعاره اند. در عالم خارج معادل مادی و تجسد یافته ملموس و معین برای هیچیک از مفاهیم مذکور وجود ندارد. مثلا، چیزی به نام جامعه وجود ندارد. جامعه، مفهوم انتزاعی و «انتزاع شده» است که ما به نحو استعاره ای آن را خلق کرده ایم.
همچنین در متون علوم اجتماعی انباشته از توصیف هایی است که به کمک صنایع ادبی روایت پردازی و تصویرگری ارائه شده اند. این امر بخصوص در متون اتنوگرافیک بهتر و آشکارتر می توان مشاهده کرد. آثار هنری مانند رمان و شعرها انباشته از تصاویر است. این تصاویر جنبه خلاقه، ذهنی، احساسی و عاطفی دارند. جامعه شناس نیز همین تصویر گری ها را ارائه می کند، منتهی به نحو آشکاری باز نمایی هنری نمی کند بلکه واقعیت ها را تصویر گری می کند. جامعه شناس تلاش می کند به کمک تصویرگری و روایت پردازی، مستندسازی کند.
کتاب های جامعه شناسی امروزه بیش از هر زمان دیگری مصور شده اند. به علاوه، استفاده از فنون روایت و داستان نویسی نیز در علوم اجتماعی توسعه یافته است. در دوره های مختلف آموزش علوم اجتماعی از لیسانس تا دکتری، دانشجویان علاوه بر روش های تحقیق، با هنرها و کاربردهای آن در رشته تحصیلی شان آشنا می شوند. فنون نقد ادبی، نقد فیلم و نقد هنری در مباحث روش شناسی علوم اجتماعی به نحو مستقیم و آشکار تاثیر گذاشته است و روش هایی مانند تحلیل متن، تحلیل گفتمان، نشانه شناسی، تحلیل روایت، روش های بیوگرافیک، تاریخ شفاهی و بسیاری از روش های تاویل و تفسیری که امروزه در علوم اجتماعی و بخصوص مطالعات فرهنگی رواج دارد، از حوزه هنر وارد علوم اجتماعی شده است.
مطالعات فرهنگی به طور عمده به فرهنگ عامه پسند شامل موسیقی عامه پسند، ادبیات و رمان های عامه پسند، فیلم و سینمای عامه پسند و دیگر هنرهای عامه پسند می پردازد. در عین حال، شاخه های انسان شناسی هنر و انسان شناسی هنری نیز توسعه یافته اند. این تحول در دیگر رشته های علوم اجتماعی نیز رخ داده است. در نتیجه، دانشجویان، دانش آموختگان و کنشگران علوم اجتماعی بیش از گذشته به هنرها نیازمند و علاقه مند شده اند. این امر، باعث شده است که هنر برای شاخه های علوم اجتماعی یک ضرورت رشته ای شود و در سرفصل دوره ها آموزش و اشنایی با هنرها متناسب با اقتضئات رشته قرار گیرد.
دلیل این امر این است که علوم اجتماعی وقتی برای هنر بکار می رود، از عینیت برخوردار می شود و ما شاهد کاربرد عملی این علوم هستیم. علوم اجتماعی برای هنر، دیگر صرفا یک بحث انتزاعی نیست بلکه با کاربرد دستاوردهای روش شناختی و معرفتی این علوم در یک حوزه دیگر سروکار داریم. هر گاه علم در عمل بکار می رود، نشاط بخش و لذت آفرین می شود. بخصوص اگر حوزه کاربرد آن هنر باشد این لذت مضاعف خواهد بود.
کتاب «اسطوره و هنر» او را حسین معصومی همدانی سال پیش به زبان فارسی ترجمه کرده است. در این کتاب و آثار متعدد دیگرش، اشتراوس بینش تازه ای در تحلیل هنرها ابداع کرد. امروزه بخش مهمی از اسطوره اشتراوس مرهون سهم او در شناخت هنرهاست. دستاوردهای زبان شناسی و روان کاوی در توسعه نقد هنری بسیار مهم است. تاریخ نیز موجب شکل گیری دانشی به نام تاریخ هنر شده است. با توجه به این تحولات، هنرجویان و پژوهشگران حوزه هنر نمی توانند بدون آشنایی با رشته های علوم اجتماعی، در رشته خود صاحب نظر و صاحب صلاحیت شوند. از این رو، امروزه علوم اجتماعی برای هنرها یک ضرورت رشته ای در هنرهای مختلف می باشد.
بهتر است بجای جامعه شناسی هنر از عبارت عام تر «نگاه جامعه شناسانه به هنر» نام ببرم زیرا جامعه شناسی هنر یکی از زیر مجموعه های این بینش است. نظور از نگاه جامعهشناسانه، فقط نگاه جامعهشناسی به مثابه نوعی تخصص نیست، بلکه نگریستن از منظر علوم اجتماعی است که جامعه شناسی، اقتصاد، حقوق، مطالعات فرهنگی و شاخه های دیگر را نیز در بر میگیرد. نگاه جامعهشناسانه دارای بحثهای مختلفی است. یکی از بحثها در مورد خاستگاه اجتماعی هنر است، یعنی تبیینهای تاریخی اجتماعی که از سبکها و مضامین هنری ارائه میدهد.
بحث دیگر، تبیین علی هنرهاست. برای مثال، اینکه چه تحولی رخ داده که در یک دوره شعر فارسی، مهمترین قالب هنری در جامعه ایران بوده در حالی که امروزه این طور نیست. اگر به طور تاریخی بررسی کنیم میبینیم در طی همین 40-30 سال اخیر شعر مهمترین قالبی بوده است که انسان ایرانی به کمک آن میاندیشید و احساسات خود را بیان میکرد، شکل میداد و خواستهها و نیازهای عقلی و احساسی خود را در قالب شعر میریخت، اما در حال حاضر شعر دیگر جایگاه تاریخی خود را ندارد و به جای آن نثر یعنی داستان و رمان و متنهای رسانهای مثل فیلمنامه و نمایشنامه اهمیت پیدا کرده است.
بنابراین یک تحول تاریخی رخ داده که در نتیجه آن متنهای بصری و تصویری جایگزین شعر که یک متن کلامی است شده است.
بعد از اسلام، حماسه سرایی که اوج آن در شاهنامه فردوسی تبلور پیدا کرده قالب هنری ماست به تدریج حماسه تنزل پیدا میکند و به جای آن تغزل اهمیت پیدا میکند که ابتدا در سبک خراسانی و بعد در سبک عراقی تبلور مییابد که اوج آن در شعر سعدی و حافظ است. شکل هنری تغزل در این دوره اهمیت دارد و بعد از این دوره است که شاهد هستیم یک شکل روایی که درقالب مثنوی ظاهر میشود و مولانا در اوج آن قرار میگیرد به وجود میآید. هر چه به دوران معاصر نزدیک میشویم شعر تحول مییابد و شعر نو پدید میآید که بر یک نوع آزادی و رهایی از صنایع ادبی از جمله نداشتن قافیه و ردیف تاکید میکرد و به جای همه اینها یک نوع از گونه اجتماعی شعر متولد میشود که نه تغزل و نه روایت، حماسه و اسطوره است بلکه معطوف به زندگی جمعی انسانهاست.
بنابراین ما در حوزه هنر فرایندهای تاریخی را میبینیم که این هنرها از لحاظ سبک و صورت تغییر کردهاند و برای فهم این تغییر در فرایندهای تاریخی باید به سراغ خاستگاههای اجتماعی آنها رفت. در خاستگاههای اجتماعی هنر به صورتهای هنری توجه داریم نه به محتوا. در حالیکه در تبیینهای علی هنرها ما به محتوا و مضامین هنری توجه داریم و اینکه چرا این مضامین و محتواها به وجود آمدهاند. در تبیینهای علی هنرها ما یک نگاه همزمانی داریم. مسائلی از جمله فردیت، زنان هیچ وقت در دورههای تاریخی مختلف مضمون هنر نبوده است. در حالی که امروزه این مسائل از عمدهترین مسائل مطرح شده در هنر است و در این نوع موارد تبیینهای علی هنرها کمک کننده است
در این زمنیه دیدگاههای مختلفی وجود دارد. نگاههای هگلی به هنر اساساً معتقدند که جامعه با هنر کاری ندارد. رمانتیستها در هنر معتقدند هنر محصول نبوغ و خلاقیت فردی است و جامعه با هنر کاری ندارد. در مقابل مارکسیستهایی مثل لوسین گلدمن، لوکاچ و ... معتقدند جامعه علت تامه تولید هنر است به این معنا که چگونه ارزشهای کاپیتالیستی در نظام سرمایهداری تولید هنر را سامان میدهند و سبکهای هنری را به وجود میآورند.
نگاه سوم، نگاه مارکس شلر است. او معتقد است جامعه شرط تحقق هنر هاست، اما علت تامه هنرها نیست به این معنا که اگر بین یک صورت هنری به عنوان عامل ایدهای و یک وضعیت اجتماعی به عنوان عامل واقعی یک نوع همخوانی و سازگاری به وجود آید در آن موقع یک شاهکار هنری شکل میگیرد. بنا بر این نظر جامعه شرط لازم تحقق هنر هاست ولی شرط کافی نیست، یعنی علاوه بر شرایط اجتماعی، اقتصادی خاص باید استعداد، نبوغ و عامل ایدهای هم وجود داشته باشد.
بنابراین از نگاه شلر در واقع یک تعامل و دیالکتیک بین جامعه و هنر وجود دارد و آن این است که هر دو بر هم تا ثیر میگذارند. اینگونه نیست که لزوماً اگر عامل ایدهای نباشد فقط وضعیت اقتصادی، سیاسی بتواند هنری را خلق کند و اینگونه هم نیست که اگر عامل ایدهای به تنهایی باشد ولی شرایط اجتماعی، اقتصادی نباشد، استعدادهای درخشان بوجود بیایید. از نگاه شلر این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
ا توجه به آنچه گفتیم جامعه شناسی هنرها دارای شاخه متعددی است. در وهله باید بین «جامعه شناسی هنر» و «جامعه شناسی هنرها» تمایز قائل شد. جامعه شناسی هنر به تبیین جامعه شناختی هنر بطور کلی اختصاص دارد و نسبت جامعه و هنر بصورت عام را توضیح می دهد.
اما جامعه شناسی هنرها، به شاخه های تخصصی هنرها اختصاص دارد و متناسب با هر یک از شاخه های هنر، یک جامعه شناسی هنری وجود دارد. برای مثال، جامعه شناسی سینما، جامعه شناسی یلم، جامعه شناسی نقاشی، جامعه شناسی تئاتر و غیره. جامعه شناسی ادبیات نیز یکی از شاخه های جامعه شناسی هنرها است.
جامعه شناسي ادبيات به عنوان يك دانش ميان رشته اي از يك طرف نقطه اوج علوم ادبي است كه به زبان شناسي و فلسفه مرتبط مي شود و از طرفي ديگر با علوم اجتماعي و تاريخ ارتباطي تنگاتنگ دارد. ريشه هاي جامعه شناسي ادبيات را بايد در فلسفه بويژه فلسفه كلاسيك آلمان جست. چرا كه بسياري از اصول و مباني اين رشته با توجه به عقايد فلسفي كانت، هگل، ماركس و شيلر شكل گرفته است.
در اين حوزه، توليد و توزيع كتاب، خوانندگان، نويسندگان، منتقدان، نهادهاي ادبي و... قرار مي گيرند و اما «جامعه شناسي ادبي » كه يكي از شاخه هاي علوم ادبي است، توجه خود را به «متن و معناي متن» معطوف مي كندو به دنبال گسترش درك متن و تأويل آن است و با رويكردي زبان شناسانه از ديدگاههاي واج شناسي، آواشناسي، دستور زبان، نشانه شناسي و معناشناسي به بررسي متن و معنا و تفسير آن مي پردازد. ژاك دريدا، ميشل فوكو، رولان بارت، ويلتاي و لويي آلتوسر از جمله دانشمندان معاصري هستند كه در اين حوزه فعاليت مي كنند.
شناخت این چالش ها و محدودیت ها راهی برای شناخت جامعه شناسی هنر است. این محدودیت ها باعث می شود به این پرسش بی اندیشیم که اگر جامعه شناسی در شناخت هنرها با چالش ها و محدودیت هایی مواجه است، پس جامعه شناسی چه نوع شناختی از هنرها ارائه می کند و با کدام معنا و تعریف یا تلقی از هنر در جامعه شناسی سروکار داریم؟
جامعه شناسی به بررسی و شناخت واقعیت اجتماعی و بنیانش بر واقعیت اجتماعی وجامعه است اما در مقابل هنر به به تخیل، عنصر خیال و احساس ما بر می گردد. هنر از جنس احساس و تخیل است و به حوزه عدم عقلانیت و عرصه وجوه بیانی تعلق دارد . در حالی که جامعه شناسی وعلم با وجوه ادراکی (شناختی) ما سر و کار دارد و به واقعیت مربوط می شود و به عرصه عقلانیت تعلق دارد و قصد دارد جهان و واقعیت ها و هستی ها را که پراکنده و نابسامان هستند در مجموعه ای از گزاره های منسجم و منطقی قرار دهد. به عبارت دیگر قصد دارد یک شناخت عقلانی شده از واقعیت ها ارائه کند. مثلا در فیزیک در مورد جهان هستی مادی و در علوم اجتماعی در مورد واقعیت های اجتماعی این دو علم شناختی عقلانی شده را ارائه می دهند.
حوزه علم، حوزه ادراکات عقلانی از واقعیت هاست در حالی که حوزه هنر، حوزه بیان و باز نمایی تخیلی ما از احساسات و عواطف و پیوند های وجودی ما با عالم است. حوزه هنر، حوزه خلاقیت ها، دید گا هها، تجربه های شخصی و حوزه امور خاص است. در حالی که حوزه علم، حوزه امر تعمیم یافته است. حوزه هنر، حوزه ای است که ما به باز نمایی می پردازیم اما باز نمایی خلاقانه و دستکاری شده و مداخله جویانه که نه تنها آن واقعیت ها را می بینیم و نشان می دهیم بلکه در این فر آیند دیدن و نشان دادن، به طور دلخواهانه گزینش می کنیم و از آن یک پدیده زیبا و جذاب ارائه می کنیم . در مورد واقعیت هایی که در حوزه علم ادراک می کنیم بر عکس است و ممکن است علم تصاویر زیبا و دلنشین ارائه نکند و حتی ممکن است با فرض دخالت ندادن احساسات، با واقعیت های نا خوشایند روبرو شویم .
در حوزه هنر، هر هنرمندی میزان سهمش به هنر آن مقداری است که توانسته خاص بودگی، فردیت و سبک خودش را نشان دهد.
این چالش ها را در زیر مختصرا توضیح می دهیم.
کلیت خلاقیت زیباشناختی که حافظ به عنوان یک هنر مند در آثار خود به کار برده با استفاده از عقلانیت قابل توضیح نیست. بنابراین جامعه شناسی نمی تواند کلیت را بیان کند بخصوص در مورد شاهکار ها و آثار بزرگ مثل شکسپیر و دانته و فردوسی و آثار بزرگ هنری دیگر.
بنا براین، نسبت های جامعه و هنر را نمی توان نسبت های یک به یک فرض کرد.
در حالی که زبان هنر به مثابه نوعی نظام نشانه و دلالت یک زبانی است که نمی توان این زبان را با معیار های کمی، عینی، عقلانی شده، روشمند مورد ارزیابی قرار داد.
لینک
[1] http://farhangshenasi.com/persian/persian/node/663