[1]کتابها و کتابفروشی هاديروز براي خريد کتاب جلو دانشگاه تهران رفتم. اين عادت ديرينه ام است که حداقل ماهي يکبار سري به کتابفروشي هاي جلو دانشگاه مي زنم. شور و نشاط فرهنگي ايران را فقط در محوطه نچندان بلند جلو دانشکاه مي شود حس کرد. هيچ جاي ديگري نديده ام که اين مقدار کتابفروشي در کنار هم جمع باشند. و در هيچ جايي نديده ام اين مقدار مردم براي بازديد از کتاب ها در رفت و آمد باشند. در سال هاي اخير مکان هاي ديگري مانند خيابان کريمخان نيز به صورت مرکز خريد و فروش کتاب درآمده است اما جلو دانشگاه حال و هواي ديگري دارد. ممکن است بسياري از مردم اصلا کتابي را خريداري نکنند يا حتي بسياري از کتاب هايي را که مي خرند اصلا مطالعه نکنند اما همچنان مردم بسياري به جلو دانشگاه مي آيند و با کتابفروشي و کتاب ها خودشان را براي لحظاتي سرگرم مي کنند. ديروز کتاب هاي زيادي خريدم. طبق معمول ممکن است تا سال ها نتوانم برخي از آنها را بخوانم اما مگر مي شود مثلا کتاب انسان شناسي تاليف کنراد فيليپ کتاک ترجمه محسن ثلاثي به بازار بيايد و من که حرفه ام انسان شناسي است آن را نخرم؟ اين کتاب را براي امثال من ترجمه شده است. اگر آن را نخرم مرتکب گناه شده ام. در آنصورت چه کسي بايد اين نوع کتب را بخرد تا بازار کتب حرفه اي رونق داشته باشد؟ اينها برخي نکاتي است که وقتي چشم به کتاب ها مي افتد ناگزير احساس مي کنم وظيفه ام ايجاب مي کند که کتاب ها را بخرم حتي اگر نتوانم آنها را بخوانم. سال هاست که با اين احساس کتاب ها را خريده و انباشته ام. ديروز با اين منطق کتب بسياري خريدم. شايد روزي روزگاري آنها را خواندم. انشا ء الله.
لینک
[1] http://farhangshenasi.com/persian/persian/node/457