زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

درباره هنر و جامعه شناسی آن

هنر ایران


متنی که ملاحظه می کتید یکی از جلسات درس جامعه شناسی هنر و ادبیان من است. یکی از دانشجویان این درس زحمت تهیه آن را کشیده اند. متاسفانه اسم ایشان را نمی دانم. به هر حال از ایشان تشکر می کنم. شاید یکی از خوانندگان متن باشد.  این متن نمی دانم متعلق به چه ترم تحصیلی است. امروز داشتم متن های موجود در کامپیونرم را مرور می کردم که چشمم به آن افتاد. امیدوارم از خواندن آن خرسند شوید. در نظر داشته باشید که متن استخراج شده از بحث کلاس است. انسجام لازم را ندارد. البته طوری است که مخاطب عمومی از آن ممکن است لذت ببرد.

امروز و در این جلسه می خواهم درباره جامعه شناسی هنر صحبت کنم. اولین جلسه است و دوست دارم چشم اندازی کلی از جامعه شناسی هنر را برای شما ارائه نمایم. از اینرو به نحو کلی و پراکنده نکات مهم را توضیح می دهم. در جلسات آینده این بحث ها را تفصیلا بیان می کنم..  از معنای هنر بحث را آغاز و سپس به جامعه شناسی هنر می پردازم.

  هنر یکی از راه ها ما برای خوشبختی است زیرا ما از طریق هنر دو فعالیت اصلی و بنیادی زندگی را انجام می دهیم. این دو عبارت است از "معنادارساختن زندگی" و "مسئله مند کردن" آن. انسان ناطق و انديشمند است و با حيوانات فرق دارد.  حيوانات نسبت به فعاليت‌هايي كه انجام مي‌دهند "موضع انفعالي" و  غریزی دارند، اما انسان نمي‌تواند موضع منفعلانه و صرف غریزی داشته باشد؛ زيرا داراي نيروي عقل و انديشه است و مي‌تواند سؤال و پرسش از چيستي و چرايي امور کند و از طریق بازانديشي در تجربه‌هايش آدمي "موضع‌گيري فعال" داشته باشد.

هنر یکی از راه های مداخله انسان در عالم و فعال بودن انسان است. انسان حیوان هنرمند است.  انسان به طور خودآگاه و ناخودآگاه زندگي خود را بازنمايي مي‌كند و از طريق بازنمايي آن‌ها را معنادار مي‌كند. هنر تلاش انسان به عنوان معنادار ساختن طبيعت بي‌جان، اشياء و حوادث است. انسان از لحظه تولد خود برای معنا دادن فعاليت‌هايش تلاش مي‌كند. انسان از طریق دادن نوعی معناي عاطفي و احساسي مانند اینکه  باب طبع من است يا نيست، و از طريق "ارزشيابي كردن" اين جهان و آن جهان، زشت است يا زيبا، مفيد است يا نيست، ما به كارها و تجربه‌هاي معنا می دهیم. هنر و هنرها پاره‌اي از فرآيند سؤال كردن ما است.

ما از طريق هنرها مانند موسيقي، شعر، تئاتر، سينما، مجسمه‌سازي، هنرهاي تجسمي به بازنمايي احساسات، عواطف و خواست‌ها و به طور كلي هويت خود مي‌پردازيم. ما از طريق فيلم، تئاتر، تلويزيون، رمان، بناهاي معماري و ديگر هنرها همواره آن برداشت و تلقي خودمان از انسان و جامعه به نحوه خودآگاهانه و ناخودآگاه بيان مي‌كنيم و از اين طريق مي‌توان گفت هنرها به مشابه نظام دلالت همواره مجموعه‌اي از دلالت‌هاي اجتماعي را در خود دارند. به طور مثال ما وقتي به كليسا نگاه مي‌كنيم اولين برداشت ما اين است كه كل بنا، يك بناي مذهبي است و از طريق اين بنا نوع مذهب را مي‌توان تشخيص داد. كليساي كاتوليك كليساي مجلل و باشكوه، در حالي كه كليساي پروتستان ساده است و از اين رو بناي مذهبي به مشابه يك متن انباشته‌ از نشانه‌هايي است كه ما مي‌خواهيم كه چه گروه اجتماعي به اين بناي مذهبي رجوع مي‌كنند. اين‌ها ساده‌ترين مفهومي است كه از بناي معمارانه مي‌گيريم.

بنابراين ادبيات و هنر، نوعی "زبان انديشيدن" است كه ما از طريق اين "نظام زباني" به بازنمايي واقعيت اجتماعي و سياسي، فرهنگي مي‌پردازيم. "زبان هنر" امكان و فرصت انديشيدن براي تحليل كردن و فهميدن لايه‌هاي آشكار و پنهان واقعيات سياسي، فرهنگي، اجتماعي است.سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا ما مي‌توانيم تكنولوژي را به عنوان اثر هنري بخوانيم؟ ما در زندگي روزمره خودمان چيزهايي را به كار مي‌گيريم که خيلي زيبا هستند.  ولي ما آنها را "اثر هنري" نمي‌خوانيم، مانند جاروبرقي. علي‌رغم زيبايي‌هايش ما به عنوان تابلوی هنری آن را به دیوار منزل مان آويزان نمي‌كنيم زيرا در حيطه هنر قرار نمي‌گيرد. جاروبرقی هر قدر زیبا باشد "ابزار كار" است نه اثر هنری. بنابراين هر موضوعي را زيبا نمي‌گويند. براي همين است كه قالي‌بافي علي‌رغم همان زيبايي‌هايش به عنوان يك صنعت ياد مي‌شود چون با هدف و كاركرد خاصي توليد مي‌شود. و البته موضوع بسیار پیچیده است. شاید جامعه شناسی هنر برای تبیین این پیچیدگی ها در فهم هنر و غیر هنر شکل گرفته است. 

 

 

   جامعه شناسی هنر

جامعه‌شناسي شاخه‌هاي مختلفي دارد. هر کدام گوشه‌اي از زندگي آدمی را در كانون توجه خود قرار مي‌دهند. این دانش با  طرح پرسش‌هاي انتقادی براي ما اطلاع و آگاهي رهایی بخش و مفید توليد می كند. دانشي است كه رسالت آن شناخت انسان و جامعه است.  گسترش و توسعه جامعه‌شناسي باعث شده است كه در دو قرن گذشته با تراكم و انباشت مطالعات، شاخه‌هاي گوناگون این علم ایجاد شود.  جامعه شناسی هنر پاره ای از جامعه شناسی فرهنگ است.

"جامعه‌شناسي فرهنگ" يكي از شاخه‌هاي جامعه شناسی است که به مطالعه "نظام نمادين معناها" مانند دين، فلسفه، هنر می پردازد.  جامعه‌شناسي هنرها و ادبيات تلاش مي‌كند بخش فعاليت بشر را در قالب هنر زير نفوذ خود قرار دهد. اگر انسان نتواند ذهن خود را فعال كند و امور و رخدادها و حوادثي را كه با آن سروكار دارد انتزاع، تجريد و معنادار و آن را به امري زيبا تبديل كند، فرق مهمي با گوسفند ندارد! جامعه شناسی هنر نوعی چشم انداز یا زاویه دید برای نقد هنر و آثار هنری است. از اینرو باید از آن به مثابه شیوه ای خاص برای نقد یاد کرد.

 اما نقد چیست؟نقد كردن نوعي تفسير كردن است. بدين معنا كه براي نقد هنري تلاش ما اين است كه اين اثر را مثل متن بخوانيم و معاني آشكار و پنهان آن را گشت و بازگو كنيم و براي آن كه اثر بخوانيم نيازمند مهارت‌هايي هستيم:

1- ارتباط برقرار كردن با آن اثر: مثلاً كسي شعر را نقد مي‌كند بايد توانايي و زبان شعر را بداند و در غير اين صورت ارتباط خوب نخواهد داشت.2- دومين مهارت يك نوع چشم‌انداز است كه مي‌توان آن را كم‌ترين ركن نقد هنري دانست.

در دوره‌هاي گذشته بيشتر چشم‌اندازهاي مان مذهبي بود مانند چشم‌اندازهاي اسلام، مسيحيت و يهوديت و ساير اديان ولي امروزه با فرارسيدن دنياي مدرن چشم‌انداز و نقطه‌نظر عوض مي‌شود. و از چشم‌انداز عرفی تر نگاه مي‌كنيم.  نمي‌توانيم بدون داشتن "زاويه ديد" یا "چارچوب نظري نقد كنيم. اگر خواستيم ديوان شعر يا گالري عكسی را بررسي كنيم، بايد چشم‌انداز و زاویه دید معین داشته باشيم. این زاویه دید ممكن است روان‌كاوانه، فمينيستي، كمونيستي، سيبراليستي، ساختارگرايانه، مدرنيستي، پسا ساختارگرانه یا ایسم دیگر باشد.

 اما نقد جامعه شناختی هنر چیست؟ و چه نوع چشم اندازی دارد؟جامعه‌شناسي هنر تلاشي است براي توضيح اين كه معناي اثر هنري تنها در خود اثر هنري قرار ندارد بلكه در اثر هنري محيط، مخاطبان نيز قرار دارد. از مناسبات و تعاملات بين محيط و مخاطبان اثر هنري است كه معناي آن به وجود مي‌آيد. 

 تحقيقات آثار هنري تلاشي است براي تشريح فرآيند شكل‌گيري معناي آثار هنري است. براي فهميدن اثر هنري خاص مخاطبان خاص خود را مي‌طلبد. نظريه‌پردازان جامعه‌شناسي هنر در واقع به چيزهاي بديعي در زمینه هنر توجه مي‌كنند. امور پيش پا افتاده را به صورت شگفتي درمي‌آورند.

آثار هنري و ادبي بازنماي تجربه اجتماعي بشر هستند، نهادها، مناسبات، فرآيندها، تحولات و به طور كلي پديده‌هاي اجتماعي به صورت‌هاي گوناگون در آثار هنري اعم از شعر و ادبيات تا هنرهاي تجسمي منعكس مي‌شوند و با توجه به اين واقعيت ما مي‌توانيم هنگام مطالعه آثار ادبي بسياري از مسائل و رخدادهاي اجتماعي را در آن ببينيم. يكي از بررسي‌هاي و نقدهاي جامعه شناسی هنر بررسي "جهان‌هاي هنر" يا "جامعه‌هاي هنري" است. 

جهان هنر در نگاه اوليه ممكن است جهانی كاملاً غير مادي و محدود و معطوف به وجوه زيباشناختي هنرها به چشم آيد اما اگر به جوانب مختلف يك فعاليت هنري توجه كنيم مي‌بينيم جهان هنر يك جهان زيباشناختي نيست بلكه جهان هنر مجموعه‌اي از نيروها و عوامل مختلف نيروي انساني است و هنرمندان تنها يكي از اجزاء تشكيل‌دهنده‌ هنر هستند. 

 در جهان شعر شاعران حرف اول را مي‌زنند ولي از نظر جامعه‌شناسانه مي‌خواهيم به جهان شعر نگاه كنيم مي‌فهميم شاعران به علاوه چندين گروه اجتماعي با هم هستند كه جهان شعر را تشكيل مي‌دهند. 

 گروه دوم در جهان شعر، خوانندگان و گروه سوم توزيع‌كنندگان شعرند، آن‌هايي كه كتاب‌هاي شعر را چاپ مي‌كنند و به بازار عرضه مي‌كنند.  گروه چهارم كساني هستند كه محفل‌هاي شعرخواني يا توزيع شعر را ممكن مي‌كنند، مثلاً فرهنگسراها، برگزاركنندگان انجمن ادبي و هنري، صاحبان رسانه‌ها (مطبوعات، تلويزيون، راديوها) و صاحبان دنياي مجازي.در جهان هنري و ادبي هر كدام از اين گروه‌ها اجتماعي را تشكيل مي‌دهند. 

مثل همه گروه‌هاي انساني مجموعه‌اي از الگوهاي فرهنگي، ارزش‌ها باورها و نظام معنايي بر آنان حاكم است و در اين گروه‌ها رقابت، كسب قدرت، سلوله پيدا كردن و به جستجوي خواسته‌هاي مادي و غيرمادي بر آنان حاكم است در جهان شعر چنين گروه‌هاي انساني در آن حاكم است و خود شاعران به عنوان يك گروه انساني فرهنگ و زير فرهنگ جامعه شاعران را تشكيل مي‌دهند.

اين خرده فرهنگ شاعران يعني اين كه بهرحال بين شاعران مناسباتي حاكم است و با اين مناسبات شاعران ايراني را با شاعران فرانسه و... مقايسه مي‌كنيم و آن موقع به ويژگي‌ها و تحولات خرده فرهنگ مي‌رسيم مطالعه ويژگي آنان فقط معطوف به وجوه مادي آنان مي‌شود. همان‌طور كه مي‌دانيم جهان هنرها جهان زيباشناسي نيست جهان حقه‌بازي نيز هست.

 

 

 فقط جهان اقتصاد نيست، بلكه جهان سياسي نيز هست. مؤسسات و نهادهاي سنتي يا نهادهاي مدني (انجمن‌هاي ادبي و هنري) بسيار بر چگونگي توسعه هنر و تحولات يك هنر تأثير مي‌گذارند. 

مثل نقش دولت. دولت‌ها سعي مي‌كند از طريق نهادهاي هنري شكل‌هاي از هنر را بسط و گسترش دهد و يا مي‌توانند جلوي توسعه يك سري از هنرها را بگيرند. مانند رقص با موازين ديني و سياسي جمهوري اسلامي سازگار نيست و به طور نهادي محدود شده است. دخالت دولت در هنر تابع نوع ايدئولوژي و فلسفه سياسي است. 

 در جوامع توسعه‌يافته و دموكراتيك‌تر، دخالت دولت غيرمستقيم و محدود به توسعه خدمات و امكانات هنری است.  اما در كشورهاي كمتر غير دموكراتيك، دخالت دولت عريان‌تر، مستقيم‌تر و معطوف به تعيين محتواي هنرهاست. هنر به حاشيه‌ها مي‌پردازد.  براي همين است كه دولت‌ها به هنر حساسند. 

 معمولاً دولت‌هاي كمتر دموكراتيك براي آفرينش‌هاي هنري كنترل سياسي دارند. در جهان هنر گروه و اجتماعيان هنرمندان داريم كه در آن بحث و رقابت بين هنرمندان، اتحاد استراتژيك بين گروه‌هاي هنري و... مطرح مي‌شود. نكته اساسي كه در محفل‌هاي هنري بايد توجه كرد اين است كه هنر در جامعه توسعه‌يافته و دموكراتيك پيوند عظيمي با بازار دارد و بازار به يك معنا نظام عرضه و تقاضاي كالاهاي هنري است. در جوامع کمتر دمکراتیک امروزی , هنر با دولت ها بیشتر سروکار دارد تا بازار.يكي ديگر از حوزه‌هاي نقد، نقد مخاطبان هنر است.

اين كه هر اثر هنري از يك نويسنده و يك محيط و يك جامعه خلق مي‌شود و مخاطبان اثر براي آن‌ها خلق شده است. مثل سريال تلويزيوني كه معمولاً براي عموم مردم خلق مي‌شوند و به آن توده‌اي و عامه‌پسند مي‌گويند.اما "آثار والا" و نخبه‌گرای هنری، معمولاً مخاطبان محدودتري دارند.

 

 اما مخاطبان اين آثار والا و نخبه از نظر دانش، بينش، سرمايه فرهنگي داراي توانمندي‌هاي بيشتري هستند و مي‌توانند از منظر تخصصي و تسلط بيشتري نسبت به اثر هنري به درك و فهم بپردازند مثلاً در موسيقي منتقدان هنر جزء اثر هنري هستند و خود مولدان آن اثر هنري خاص نيز جزء منتقدان آنان است.