زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

درباره جامعه اطلاعاتی

جامعه اطلاعاتي يکي از واژه هايي است که براي توصيف وضعيت کنوني جامعه انساني به کار رفته است. جامعه پست مدرن، جامعه د انش محور، جامعه ارتباطي، جامعه مابعد صنعتي، جامعه نظارتي و عناوين متعدد ديگر براي توصيف اين وضع بکار برده شده است. اين واژه ها دو بار معنايي پيدا کرده اند. يکي بعنوان مفهوم تحليلي (analytical concept)که جامعه شناسان و انسان شناسان و بطور کلي تحليلگران مسايل انساني و اجتماعي آن را در چارچوبها و دستگاههاي نظري و گفتمانهاي آکادميک بکار مي گيرند و براي توصيف و تبيين نظريات خود از آن استفاده مي کنند. اين يک سطح کاربرد اين مفهوم است. از منظر ديگر جامعه اطلاعاتي بعنوان يک مفهوم توصيفي (description concept) قابل بررسي است. در اين نگاه ما براي پديده هاي اجتماعي، بعد از ظهورشان نام و عنواني را بر مي گزينيم تا به کمک آن بتوانيم آن پديده را تجسم و تخيل کنيم. البته بين دو سطح توصيفي و تحليلي ارتباطات و در عين حال مرزبنديهاي مشخصي وجود دارد.

با دکتر نعمت الله فاضلي درباره انسان شناسي جامعه اطلاعاتي و محتواي وبلاگهاي فارسي

بهتر است بگوييم جامعه "ها"ي اطلاعاتي

*قبل از پرداختن به موضوع انسان شناسي جامعه اطلاعاتي کمي در باره مفهوم جامعه اطلاعاتي بفرماييد.

جامعه اطلاعاتي يکي از واژه هايي است که براي توصيف وضعيت کنوني جامعه انساني به کار رفته است. جامعه پست مدرن، جامعه د انش محور، جامعه ارتباطي، جامعه مابعد صنعتي، جامعه نظارتي و عناوين متعدد ديگر براي توصيف اين وضع بکار برده شده است. اين واژه ها دو بار معنايي پيدا کرده اند. يکي بعنوان مفهوم تحليلي (analytical concept)که جامعه شناسان و انسان شناسان و بطور کلي تحليلگران مسايل انساني و اجتماعي آن را در چارچوبها و دستگاههاي نظري و گفتمانهاي آکادميک بکار مي گيرند و براي توصيف و تبيين نظريات خود از آن استفاده مي کنند. اين يک سطح کاربرد اين مفهوم است. از منظر ديگر جامعه اطلاعاتي بعنوان يک مفهوم توصيفي (description concept) قابل بررسي است. در اين نگاه ما براي پديده هاي اجتماعي، بعد از ظهورشان نام و عنواني را بر مي گزينيم تا به کمک آن بتوانيم آن پديده را تجسم و تخيل کنيم. البته بين دو سطح توصيفي و تحليلي ارتباطات و در عين حال مرزبنديهاي مشخصي وجود دارد.

رويکردهايي که به جامعه اطلاعاتي وجود دارد به شدت تحت تاثير فرايندهاي تاريخي است که طي آن اين مفهوم متولد شده و نيز متاثر از روندها و تحولات اجتماعي جامعه اي است که اين فرايند و پديده را تجربه کرده است. دنياي غرب از نيمه دوم قرن بيستم به تدريج با ظهور رسانه هاي توده اي و فرگير و گسترش يافتن آن يک تجربه جديد ارتباطي را به دست مي آورد. به تدريج که تکنولوژيهاي ارتباطي ظهور و گسترش مي آيند و به صورت انبوه مصرف مي شوند ر مجموعه نظام کنشها و تعاملات انساني تاثير مي گذارد و فهم جديدي از مقوله انسان بودن، انسان زيستن و جامعه انساني ارايه مي کنند. مي دانيم که خاستگاه اين پديده ها جامعه صنعتي و غربي است و همين جامعه است که اين تکنولوژيها را اختراع مي کند و در عين حال د انش اجتماعي ، فرهنگي و انساني را براي فهم اين تکنولوژيها بسط مي دهد. پس دو چيز در جامعه غربي شکل مي گيرد: يکي تکنولوژي ارتباطي و ديگري دانشي که درباره اين تکنولوژي وجود دارد. به تعبير ديگر تکنولوژيهاي ارتباطي که رکن اصلي جامعه ارتباطي هستند زاييده ذهن، ضمير و زبان جامعه غربي است و دانشي هم که مي خواهد به توصيف و توضيح اين پديده بپردازد از فيلتر ذهن، ضمير و زبان انسان جامعه غربي گذشته است. و ما هم که مي خواهيم اينها را تحليل کنيم بطور نا خودآگاه و خودآگاه تحت تاثير آن ذهن و ضمير و زبان قرار مي گيريم. پس ما به عنوان کساني که جوامع غير غربي را تشکيل مي دهيم با يک پديده تمام عيار غربي مواجهيم. اما مثل يک انسان غربي از اين وسيله استفاده مي کنيم ضمن اينکه خود اين وسيله ارتباطي آمده است و زمان و مکان را فشرده کرده و عملا مرزهايي را که مي توانست جوامع غربي و شرقي را از هم جدا کند محو يا کمرنگ کرده است. حداقل در تخيل فرهنگي (cultural imagination) ما از هويت وهستي و چيستي خودمان نوعي دخل و تصرف ايجاد کرده و اين احساس را به وجود آورده که شما ديگر به عنوان يک انسان غير غربي شناخته نمي شويد و در اين جهان ارتباطي مهم نيست جاي شما به لحاظ جغرافيايي کجاست مهم اين است که در اين مجموعه تارهاي ارتباطي که در فضا مبادله مي شود چه جايي داريد؟. حاصل اين وضعيت اين است که ما به راحتي نمي توانيم تشخيص دهيم که آيا واقعا دو رويکرد دروني و بيروني به جامعه اطلاعات وجود دارد يا نه.

رويکرد دروني مي گويد که رسانه هاي ارتباط جمعي و زباني که براي ان طرح شده براي دنياي غرب کاملا دروني است. ولي رويکرد ما که داريم به زبان ديگري سخن مي گوييم و از اين ابزار استفاده مي کنيم بيروني است چون وسيله را از آنجا گرفته ايم و آورده ايم و از خود ما نبوده است.

*نگاه انسان شناسانه به کداميک از اين دو رويکرد نزديک است؟

رويکرد انسان شناسانه به جامعه اطلاعاتي تلاش مي کند از منظر دروني به فهم پديده اي به نام جامعه اطلاعاتي بپردازد و زبان و نظام مقوله بندي محلي و بومي براي آن ايجاد کند. حال مولفه هاي اين رويکرد دروني چيست؟ و روش شناسي آن چگونه است؟ اين بحثي است که من براي شما باز مي کنم و به آن سئوال شما که ويژگيهاي جامعه اطلاعاتي چيست و نظريه هاي آن کدام است خواهيم رسيد. البته من چون مي خواهم رويکرد انسان شناسانه به موضوع داشته باشم سعي مي کنم از ارجاع به اينکه ديگران چه مي گويند بپرهيزم و مايلم احساس و بينش خودم را بعنوان يک شهروند ايراني که در حال حاضر اينجا نشسته است و دنياي ارتباطات را تجربه مي کند بيان کنم.

مهمترين روش ما براي دست يافتن به رويکرد دروني در باره جامعه اطلاعاتي تجربه است يا تجربه زيسته (lived experience). به اين معنا که شهروندان جامعه ما در حال حاضر چگونه جامعه اطلاعاتي را در حال تجربه كردن هستند. چگونه تکنولوژيهاي ارتباطي در فضاي زندگي آنها تاثير مي گذارد و چه استفاده هايي از آن مي کنند و چه ادراکي از دنياي جديد دارند. در جامعه اي که مبادله نمادها بجاي مبادله کالاها نشسته است و در ابعاد مختلف آن نشانه و معنا اهميت بسياري پيدا کرده، انسان امروز ايراني چه تجربه زيسته اي از آن دارد؟ پس روش شناسي رويکرد انسان شناسانه در مقايسه با رويکر جامعه شناختي، روانشناختي، رويکردهاي فلسفي و حتي ارتباطي، شايد مهمترين نکته اش همين باشد که ببينيم تجربه زيسته ما در حال حاضر از مقوله تکنولوژيهاي ارتباطي و جامعه اطلاعاتي چيست و چه ادراکي از اين پديده داريم و اين پديده تا چه مقدار در لايه هاي مختلف زندگي انسان ايراني گستردگي و بسط پيدا کرده است.

براي اينکه بتوانيم مفهوم تجربه زيسته را بعنوان يک مفهوم کليدي دنبال کنيم. بايد برويم سراغ زندگي روزمره آدمها. يعني يک شهروند (در محيط کارش، در کارخانه، در اداره، مدرسه، دانشگاه و ...) در سطوح مختلف در تمام فرايند اين زندگي روزمره که لحظه به لحظه پشت سر مي گذارد چگونه اين تکنولوژيها، ابزارها، روشها و حتي بالاتر از آن نظام معاني را که جامعه اطلاعاتي ايجاد کرده مي بيند، درک مي کند، بو مي کند و حس مي کند. و در دنياي زيبايي شناسي با معيارهايي در باره زشتي و زيبايي قضاوت مي کند، در دنياي اخلاقي چگونه خوبيها و بديها و در دنياي شناختي درست و نادرست را از هم تفکيک مي کند. از طرفي چون جامعه اطلاعاتي خاستگاه و پايگاه غربي داشته، نگاه بومي و دروني براي درک انسان شناسانه آن بسيار مهم است تا بتواند يک توصيف يا شرح فرهنگي غني و محکم از ابعاد مختلف آن در يک بستر فرهنگي بومي ايراني ارايه کند. و به ما بگويد که ما ايرانيان چگونه آن را زيست مي کنيم و اين پديده چگونه با ميراث، تاريخ و سنت ما ارتباط برقرار کرده يا نکرده است. بنابر اين رويکرد انسان شناسانه دانشي در باره جامعه اطلاعاتي توليد مي کند مبتني بر بستر و زمينه فرهنگي که جامعه اطلاعاتي در آن بروز مي يابد. از اين منظر به جاي اينکه بگوييم جامعه اطلاعاتي، بهتر است بگوييم جوامع اطلاعاتي. چون در واقعيت تجربي ما فقط با يک جامعه اطلاعاتي سروکار نداريم.

*در مفهوم تحليلي چطور؟ آيا آنجا هم صحبت از جوامع اطلاعاتي است؟

خير. در مفهوم تحليلي مي توانيم اين را انتزاع کنيم و بگوييم جامعه اطلاعاتي. البته شايد آنجا هم دشوار باشد به همين دليل است که در مفهوم تحليلي نيز رويکردها و مفاهيم بسط زيادي پيدا مي کنند. پس شايد درست تر اين باشد که بگوييم جامعه هاي اطلاعاتي: جامعه اطلاعاتي ايران، جامعه اطلاعاتي فرانسه و ....

بنيان معرفت شناختي اين ادعا رويکرد انسان شناسانه به آن است. تکنولوژيها وقتي وارد بسترهاي فرهنگي متفاوت مي شوند معنايشان متفاوت مي شود يعني تحت تاثير فرهنگ بومي يا فرهنگي که آن را به کار مي گيرد داراي يک هويت و يک تفسير و تاويلي متفاوت از آن چيزي مي شود که در يک بستر ديگري است. البته جامعه اطلاعاتي فقط تکنولوژيهاي ارتباطي نيست بلکه مولفه هاي متعددي داردو نمي توان آن را محدود به ابزارهاي ارتباطي نمود. وقتي مي گوييم مبادله معنا جاي مبادله کالا را مي گيرد (بعنوان يکي از ارکان جامعه اطلاعاتي) اين مبادله ها فقط در سطح تکنولوژيهاي ارتباطي نيست بلکه تمام رسانه هاي سنتي و نهادهاي سنتي هم که بطور تاريخي براي ايجاد ارتباط شکل گرفته اند در اين فرايند حضور دارند. و همگي بصورت يکي از مولفه هاي جامعه اطلاعاتي در مي آيند نيز از آن ابزارها استفاده مي کنند و در پرتو آن فضاي جديد کارکردهايشان تغيير مي کند و بصورت مکمل همديگر عمل مي کند (نظير هيات هاغي مذهبي، مساجد، مکان هاي عمومي و بويژه مراسم و آيينهايي که بطور سنتي کارکردشان ايجاد يک نظام ارتباطي چهره به چهره است). به تعبير ديگر اگر بنا باشد که جامعه به سمت مبادله ايده، نماد و معنا حرکت کند تمام ابزارهايي که تاکنون همين کار را مي کردند از اهميت مضاعفي برخوردار مي شوند پس جامعه اطلاعاتي را نمي شود صرفا به رسانه هاي جهاني، فراگير و توده اي محدود کرد. رسانه هاي سنتي هم در سپهر معنايي جديد اهميت مضاعفي پيدا مي کنند و معناي جديدي به دست مي آورند.

به هر حال در رويکرد انسان شناسانه مي خواهيم بگوييم چرا و چگونه زمينه فرهنگي مهم است. در اين صورت به لحاظ روش شناسي تمام کارهايي که در مطالعات انجام مي دهيم و تئوريهايي که خلق مي کنيم مبتني هستند بر بستر و زمينه. و دانشي هم که توليد مي کنيم دانش بستر محور است (context based knowledge) در اينصورت شما با جامعه هاي اطلاعاتي سروکار داريد و دنبال اين مي گرديد که زمينه ها و بسترهاي اين جوامع چيست. در واقع تفاوتها را جستجو مي کنيم. اگر بخواهيم رويکرد انسان شناسانه را دنبال کنيم و در اين رويکرد تجربه زيسته را ببينيم ناگزيريم از ابزارها و استراتژيهاي روش شناختي جديدي مدد بگيريم که يکي از آنها رويکرد تطبيقي است که دايما ايران را مقايسه مي کند با فرانسه، آمريکا و .... يک رويکرد ديگر تاريخي است. يعني اگرچه جامعه اطلاعاتي جديد و نوظهور است اما وقتي که وارد بستر فرهنگي ا مي شود با تمام زواياي تاريخي ما، با هويت ما، با ميراث فرهنگي ما، با جهان زيست ما، با مذهب ما، با نهاد خانواده ما، با قدرت و نهاد سياست ما، با اقتصاد ما و با مجموعه نهادهاي اجتماعي ما که همه در يک فرايند تاريخي طولاني شکل گرفته اند ارتباط برقرار مي کند. اين پديده به ظاهر جديد وقتي داخل اين بستر قرار مي گيرد با فرايندهاي تاريخي در مي آميزد و بخشي از همانها مي شود. پس در کنار رويکرد تطبيقي (براي کشف تفاوتها) رويکرد تاريخي هم لازم است تا ببينيم فرهنگ، تاريخ و نهادهاي ما چگونه مفهوم اطلاعات و ديگر مفاهيم وابسته به جامعه اطلاعاتي را فهم مي کنند. البته به لحا ظ استرااژيهاي روش شناختي در رويکرد انسان شناسانه به رويکرد همزماني يا درزماني هم نيازمنديم. اين همان بحثي است که در تجربه زيست و روزمره داشتيم در اينجا ناگزير بايد لحظه حال را هم ببينيم. پس در رويکرد انسان شناسانه يک سطح خيلي انضمامي داريم که به لحظه حال چسبيده تا بتوانيم يک توصيف فرهنگي از الان ارايه کنيم، يک رويکرد تطبيقي داريم که بتوانيم از طريق کشف تفاوتها جامعه اطلاعاتي ايراني را معنادار کنيم، يک رويکرد تاريخي داريم تا بتوانيم نسبت اين پديده جديد را با مجموعه نهادهاي تاريخي که هويت پايدار ما را مي سازند تبيين کنيم.

*آقاي دکتر! در مورد رويکرد تطبيقي بيشتر توضيح دهيد چون بنظرم پايه رويکرد انسان شناسانه است.

در رويکرد تطبيقي يکي دو واحد يا پديده اجتماعي يا انساني را (در بحث ما جامعه اطلاعاتي) مي گيريد و به بررسي و ارزيابي تطبيقي آنها مي پردازيد و سعي مي کنيد مولفه هاي سازنده آن پديده در چند زمينه يا بستر متفاوت را شناسايي، کشف و ارزيابي کنيد.

در مورد جامعه اطلاعاتي ما يک بستر داريم بنام جامعه غربي (در يک تقسيم بندي کلي) و بستر ديگري داريم به نام جامعه غير غربي. شايد اين دو مقوله بندي درست نباشند چون درون جامعه غربي هم ممکن است واحدهايي وجود داشته باشند که باما شباهت داشته باشند. يا درون ما واحدهايي باشند که به آنها شبيه باشند...

*قبل از اينکه اين رويکرد را توضيح بدهيد مي خواستم بدانم همگن سازي و محو تنوع ها و تفاوتهاي فرهنگي در دهکده جهاني چه نسبتي با رويکرد تطبيقي دارد. چون اين رويکرد بر تفاوتها تاکيد دارد.

بله. اشکال مهم اينکه در مورد جامعه اطلاعاتي و بحث فلسفه تطبيقي وجود دارد اين است که اساسا در فرايند جهاني شدن ادعا مي شود جامعه اطلاعاتي همگن سازي مي کند.در نتيجه تفاوتها را محو مي کند و عملا شما چه چيزي را مي خواهيد تطبيق کنيد؟ چون يکي از کارکردهاي دهکده جهاني شبيه سازي و يکسان سازي است. البته به تعبير بسياري از انسان شناسان جهاني شدن هم globalization است همglocalization(جهان محلي شدن). و حتي به تعبيري localization(محلي شدن) يعني اينکه هويتهاي محلي در پناه تکنولوژيهاي ارتباطي جنبه جهاني پيدا مي کنند و به همين دليل مي بينيم که يک فرقه مذهبي که تا 50 سال پيش فقط در يک روستاي دور افتاده شناخته شده بود الان نه تنها در سطح ملي بلکه در سطح جهاني هم پيرواني پيدا کرده است يا رسمي مثل نوروز پديده اي جهاني شده و فقط مختص ايرانيها نيست. بنابراين يک رسم محلي، يک غذاي محلي و يک مصنوع دستي محلي جهاني مي شود. همينطور باورهاو فرقه هاي ديني و مذهبي. اتفاقا در فرايند جهاني شدن چيزي که بيشتر از همه قدرت نمايي ميکند همين هويتهاي محلي کوچک هستند. که در گذشته به دليل فقدان دسترسي به امکانات ارتباطي نمي توانستند قدرت يابند. همچنانکه مي بينيد فرقه هاي جادوگري در حال حاضر يکي دو ميليون وب سايت دارند و يک گفتگوي جهاني را در مورد جادوگري در دنيا شروع کردند. فرقه هاي بسيار بسيار محدودي در آفريقا، آمريکاي لاتين و حتي آمريکاي شمالي وجود داشته اند که اعتقادات بسيار عجيبي داشته اند ولي اينها امروزه مخاطبان جهاني پيدا كرده اند. مي خواهم بگويم که بررسي تجربه چند دهه اخير درباره کاربردهاي مختلف جامعه اطلاعاتي نشان مي دهد هويتها معنا دارتر و تفاوتها پررنگ تر شده اند. همچنانکه تنوعات فرهنگي شناخته شده تر هستند. ما قبلا فقط در مقياسهاي بسيار کلان تنوعات فرهنگي را مي شناختيم مثلا فرهنگ ايراني، فرهنگ فرانسه و ... ولي الان مي دانيم که در فرهنگ ايراني دهها خرده فرهنگ و فرهنگ محلي وجود دارد. که همه در دنياي امروز شناخته شده هستند. همين طور است زمينه هاي فرهنگي متفاوتي که در آمريکا وجود دارد. مقوله بنديهاي تمدني کلاني که يک زماني درتحليلها به کار مي رفت به واسطه همين نظام ارتباطي، جديد به مقوله بنديهاي خرد تبديل شده و همه آن خرده فرهنگ هاي محلي، بومي، قومي، نژادي و ... يک بازنماي ملي، منطقه اي و جهاني از خود نشان مي دهند. به عبارت ديگر جامعه اطلاعاتي کمک کرده است که ما بتوانيم کار تطبيق را راحت تر انجام دهيم چون کمک کرده تفاوتها آشکار شود. در گذشته اين تفاوتها اين امکان بازنمايي را نداشتند و در نتيجه از منظر و ديد ديگران پنهان بودند و ما فقط از مفاهيم کلان تمدني، غرب و شرق، مسيحي و اسلامي و غيره صحبت مي کرديم.

جامعه اطلاعاتي به ما کمک کرده است که از يک هويت محلي در گوشه اي از آفريقاي شمالي صحبت کنيم در عين حال از آمريکاي لاتين هم. بنابراين تخيل فرهنگي (cultural imagination) انسان معاصر مجموعه اي از تصورات فرهنگي بسيار متنوع را در بر مي گيرد. پس اکنون مي بينيم که اتفاقا امکان مطالعه تطبيقي کاملا فراهم است. و پارادوکس همگن سازي جامعه اطلاعاتي و مطالعه تطبيقي حل شده است. به عنوان مثال وقتي کاربرد وبلاگ هاي فارسي را با وبلاگ هاي انگليسي يا فرانسوي ازحيث محتوا،ازحيث زيبايي شناختي و جهت گيري مقايسه کنيد ،خواهيد فهميد وبلاگ هاي فارسي چه چيزهايي هستند وچه چيزهايي نيستند ، چون تفاوت هايشان آشکار مي شود. پس جامعه اطلاعاتي ،با دسترسي به اطلاعات و بسترها امکان تطبيق رافراهم کرده است.مي توانيم بگوييم که ادراک(concept) انگليسي ها يا ايراني ها از وبلاگ چيست وبرايشان چه معنايي دارد.واضح است که براي فهم اين ادراک هاي متفاوت بايد برگرديم به زمينه يا بستر فرهنگي آنها.از اين رو وبلاگ هاي ايراني موضوع خوبي هستند که با بررسي آنها مي توان تفاوت ها را شناخت.

* از طريق تجربه وبلاگ هاي فارسي ،مي خواهيم به ويژگيهاي جامعه اطلاعاتي ايراني برسيم درست است؟

بله البته مي توان اين بررسي را در حوزه هاي ديگر اينترنت هم ادامه داد...

* ولي ما حتي درزمينه فرهنگي ايراني هم با تنوعات فرهنگي بسياري روبرو هستيم .آيا ميتوان اين بررسي را به کليت ايراني نسبت داد؟

بله ما حتي درايران هم يک زمينه فرهنگي عام نداريم.پس مجبوريم که در مورد يک پديده خاص ،درزمان خاص ،با ويژگيهاي خاص آن صحبت کنيم.ما در اينجا بيشتر نقش يک تحليلگر فرهنگي راداريم که يک زمينه فرهنگي معين را مي بيند ودر آن به گروه اجتماعي معين ،دريک زمان معين نگاه مي کند ومي گويد که يک پديده معين چه طرز عملي دارد وما چگونه با آن زندگي مي کنيم.يا او چگونه در زندگي ما مي زيد.دراين زمينه (بواسطه رويکرد انسان شناسانه )، من به نوعي خاص گرايي يا ويژه گرايي (particularism) اعتقاد دارم که بيشتر به ويژگيهاي خاص منطقه ،محل،زبان ،تاريخ و بستر فرهنگي بها مي دهد.اين خاص گرايي البته قابليت تعميم محدودي دارد.اما ارزش اش هم به همين است.چون خودش را محدود مي کند، واقعيت را براي شما خوب و همه جانبه تحليل مي کند.

* اگر اجازه دهيد بپردازيم به تجربه وبلاگ هاي فارسي.

بله من با توجه به اينکه حدود چهار سال وبلاگ نويس بودم با اين حوزه آشنايي زيادي دارم.درمورد اينکه وبلاگها چه کاري در زندگي ما انجام مي دهند ،ديدگاههاي مختلفي وجود دارد.وبلاگ نويسي درميان ايراني ها خيلي گسترده است(مقام دوم يا سوم جهان به لحاظ تعداد وبلاگ).ازطرفي ايراني ها خيلي زود وبلاگ را کشف کردند.شايد فقط سه سال از ابداع وبلاگ گذشته بود که ايراني ها آن را به خدمت گرفتند.ازهمه مهمتر اينکه اين پديده برخلاف ديگر رسانه ها بسيار سريع گسترش يافت.پس هم دربحث هاي جامعه اطلاعاتي وهم درشناخت ويژگيهاي فرهنگي جامعه ايران ،وبلاگها بحث مهمي هستند.

يکي از ويژگيهاي وبلاگ اين است که به جامعه امکان ميدهد بخشي از وجوه ناشناخته خود را آشکار کند.چون هويت ها مي تواند پنهان بماند و نوشتن درآن آداب وترتيب خاصي ندارد(امکان تنوع سبک ها درنوشتن) وکاربردهاي مختلف براي گروههاي گوناگون دارد؛ از يک دانشمند گرفته تا يک فرد عامي که فقط مي خواهد خاطراتش را بنويسد،از يک زن خانه دار تا يک روزنامه نگارحرفه اي.اينها بخشي از ويژگيهاي وبلاگ است که باعث مي شود جامعه به وسيله آن خود را اظهار وبيان کند.بنابر اين درمقايسه با رسانه هاي ديگر بازنماي فرهنگي که وبلاگ ايجاد مي کند ،بيشتر با واقعيت هاي فرهنگي درون جامعه همساني دارد.اگر چه نه همساني کامل.

نکته ديگر اين است که در روزهاي اول ورود وبلاگ به ايران هنوز نمي شد در باره تجربه وبلاگ نويسي صحبت کرد. مي بايست مدتي مي گذشت تا بتدريج فراز و نشيب هارا طي کند و در بستر فرهنگي جاي خود را باز کند. اما الان ديگر با گذشت 7، 8سال (که سابقه قابل توجهي در رسانه هاي ارتباطي است) حتي مي توانيم اين سالها را در چند دوره بررسي کنيم، به هر حال وبلاگ ويژگي هايي دارد که به ما اين امکان را مي دهد که از آن طريق جامعه اطلاعاتي ايراني را فهم کنيم.

من چند ويژگي را بطور تطبيقي در زمينه فرهنگي ايران در مورد وبلاگ بر مي شمارم:

يکي از تئوريهايي که در مورد وبلاگ نويسي مطرح شده و به نوعي نظريه غالب است، اين است که وبلاگ رسانه اي است که فرديت و individuality را هم نشان مي دهد و هم باعث گسترش آن مي شود. چون افراد از استقلال و آزادي بيشتري براي نوشتن برخوردارند و نيز مي توانند هويت خود را پنهان کنند. به مقداري که فرديت رشد مي کند نياز به خود اظهار و بيان کردن و به موازات آن نياز به اينکه خويشتن خود را بسازد و شکل دهد بيشتر مي شود. به ميزاني که جامعه به فرديت بهاي بيشتري مي دهد، نياز به تجربه فرد به عنوان يک موضوع اصلي و مهم در ساختن تشخص او اهميت بيشتري مي يابد. به تعبير گيدنز يکي از ويژگيهاي دنياي معاصر فرايند خود تشخص يابي (self identify) مي داند. يعني هرچقدر فرديت بيشتر مي شود، بجاي اينکه هويت ما را ساختارهاي سنتي بسازند، تجربه روزمره فرد در زندگي است که شخصيت او را شکل مي دهد. دقيقا منظور گيدنز از خود تشخص يابي همين است. اتفاقا يکي از ارکان بحث او همين جامعه اطلاعاتي است. مي گويد در جامعه اطلاعاتي شما هر لحظه با امواجي از داده هايي جديد مواجهيد و شما متناسب با نوع اطلاعاتي که دريافت مي کنيد شروع مي کنيد به عمل و رفتار. در يک روز از صبح تا غروب شما در معرض امواج اطلاعاتي قرار مي گيريد که هر کدام life style شما را عوض مي کند. راجع به لباس، آرايش، غذا، بهداشت، و...اينها باعث مي شود که شما دايما در يک پروسه رفت و برگشت ميان اين اطلاعات رفتار خودتان را تغيير دهيد. در نتيجه شما دايما خويشتن خود را مي سازيد. پس تئوري «ساخت يابي» گيدنز هم بر اين مبنا استوار شده است. يک ساختارهايي هستند مثل ساختار جامعه اطلاعاتي ولي همين ساختار جامعه اطلاعاتي هم در نتيجه تعامل و کنش روزمره ماست که شکل مي گيرد. اين مسايل ماست که اين ساختارها را ايجاد مي کند. ساختارها تعديل مي شوند و تغيير شکل مي يابند. ما دايما در حال ساختن هويت خود و ساختن ساختارهاي جديد هستيم در عين حالي ککه در ساختارها زندگي مي کنيم. پس نمي توانيم با نگاهي منفعلانه بگوييم فاعل ها نقش ندارند و هرچه هست ساختار است و ساختارها هستند که به آدمها تحميل مي کنند اينگونه بينديشند، غذا بخورند و راه بروند و رفتار کنند. طبق تئوريهاي جديد فاعلان با دانشي که بطور روزمره دريافت مي کنند، روي ساختارها اثر دارند و ساختارهاي جديدي را بازتوليد مي کنند. اين است که در فضاي جديد، نقشي که جامعه اطلاعاتي ايجاد مي کند اين است که فرايند identify را به self identify تبديل مي کند. آن هويت از پيش تعيين شده و ثابت که از دل مذهب، تاريخ، سرزمين، نژاد، زبان و ... بيرون مي آمد تغيير مي کند و با اخذ اطلاعات متنوع از منابع مختلف (از هنرمندان، دانشمندان، نويسندگان، و ...) هويت خود ساخته اي شکل مي گيرد(self identify). يعني هويتي که خودمان آن را ساخته ايم. اينجاست که تنوعات هم بوجود مي آيد.

بحث فرديت در دنياي جديد، همين بحث self identify است. اينکه ما سبک زندگي خودمان را تحت تاثير دنياي جديد خودمان مي سازيم و هويت ما تحت تاثير life style ما شکل مي گيرد و چون سبک زندگي انتخابي است و نه انتصابي (از طرف سنت يا تاريخ) فرديت ها دايما تنوع و تکثر مي يابند.

حال جايگاه وبلاگ در اينجا کجاست؟

وبلاگ ويژگيهايي دارد مثل ناشناخته ماندن نويسنده، دسترسي تقريبا رايگان هرکسي به آن، حضور در همه جا و همه زمان، اساني دسترسي مخاطب به آن، و اينکه هيچ ناظمي ندارد که به شما بگويد چي بنويس و يا کي بنويس و .... بنابراين وبلاگ هم وسيله اي است هم براي نشان دادن گسترش و رواج فرديت و هم خود ابزاري است براي بسط فرديت. در واقع وبلاگ خود به رشد فرديت هم دامن مي زند. چون امکان ظهور سليقه ها، سبک ها و خواسته ها، تمايلات و آرزوهاي مختلف را فراهم مي کند. اما آيا در مورد وبلاگ هاي ايراني اينگونه است؟ يعني وبلاگهاي ايراني واقعا وسيله اي براي خود اظهاري و براي رشد فرديت در ايران هستند؟ در اينجا بايد ببينيم فرق جامعه اي که در آن فرديت رشد کرده با جامعه اي که رشد نکرده در چيست؟(جامعه فردي شده).

*از اينجا وارد بحث تطبيقي و بر شماري تنوعات مي شويم؟

بله. بايد اول ببينيم که جامعه ايران اولا چقدر فردي شده است. دوم اينکه يک جامعه اي که فردي نشده (فرديت در آن رشد نيافته) چه ويژگيهايي دارد. مقابل individualism، community (اجتماع) وجود دارد. يعني ارزشهاي اجتماع گرايانه و نظام اجتماع گرايانه، جامعه اجتماع گرايانه. در يک نظام اجتماع گرايانه، نهادهاي اجتماعي مثل خانواده مهم هستند. افراد در فرايندهاي ارتباطي خود بيشتر دنبال اين هستند که ارتباطاتشان را بسط دهند و اجتماعاتي را بر مبناي تعلقات قومي، يرزميني، تاريخي، مذهبي، زباني و ... شکل دهند. بجاي اينکه بخواهند خودشان را اظهار کنند، مي خواهند هويت هاي اجتماع گرايانه شان را بيان کنند. اگر اينگونه باشد بايد تحليل محتوا کنيم که آيا وبلاگهاي ايراني مثل يک وبلاگ انگليسي است که يک خواننده اي دارد از تجربيات سکس خود مي گويد يا يک مريض در بيمارستان از تعامل خودش با پرستارصحبت مي کند؟ آيا واقعا هميشه در مورد روياهايي که مرجعشان فرديت خود اوست صحبت مي کند يا اينکه هويتهاي تاريخي، قومي، نژادي، زباني و مذهبي خود را بيان مي کند. اگر دومي باشد بايد بگوييم وبلاگ ها به جاي اينکه فرديت را بيان کنند اتفاقا در خدمت نظام اجتماع گرايانه قرار گرفته اند و بجاي اينکه وبلاگ من معرف من باشد معرف ماست. ماي قومي، تاريخي، اجتماعي، فرهنگي.

آقاي عليرضا دوستدار دانشجوي دکتراي ايراني در دانشگاه هاروارد، يک وبلاگي دارد و رساله دکترايش راجع به وبلاگهاي ايراني است. او در اين وبلاگ در تحقيقاتي که انجام داده (که در مقاله اي در مجله American anthropology در سال 2003 چاپ شده) نشان مي دهد که وبلاگهاي ايراني بيشتر به دنبال ارزشهاي اجتماع گرايانه اند تا فرديت. او گروههاي وبلاگها را طبقه بندي مي کند مثلا به وبلاگهاي مذهبي، سياسي، محلي، قومي. همچنانکه ما وبلاگهاي گروهي زيادي داريم مثل بيرجنديها، مشهدي ها، کردها، آذري ها يا مثلا وبلاگهاي گروههاي هنرمندان، رمان نويس ها، يا وبلاگهاي فردي داريم که ارزشهاي گروهي را بيان مي کنند. وقتي تحليل محتوايي کنيم مي بينيم اگرچه نويسنده يک نفر است ولي ايدئولوژي و عقايد گروه سياسي خاصي در ايران را بيان مي کند. مثل وبلاگ منکرات (ارزشهاي انصار حزب الله).

سپس با دو نظريه روبروايم، يکي وبلاگ براي فرديت، ديگري براي ارزشهاي اجتماع گرايانه.

*اينجاست که تعريف کلي و همه گيري نمي شود درباره جامعه اطلاعاتي و عناصر آن ارايه داد؟

بله. دقيقا. آن تعريفي که غرب دارد ارايه مي کند که وبلاگ و فرديت دو پديده به هم پيوسته هستند و وبلاگ ابزار و رسانه اي فردي شده است، براي آنجا مفيد است. به همين دليل تحليلي که آقاي دوستدار از comment گذاشتن در وبلاگهاي ايراني کرده درست مثل شب نشينيهاي ايراني است. من مي آيم پيام مي گذارم مثل ديد و بازديد که الزام اجتماعي وجود دارد که من آمدم شما هم بايد بياييد، من که براي شما پيام گذاشتم شما هم بايد براي من پيام بگذاريد. در حاليکه يک وبلاگ انگليسي اينگونه نيست. در وبلاگهاي فارسي آن گروههايي که به هم سر مي زنند و پيام مي گذارند يک اجتماع را تشکيل مي دهند مثل محفلهاي شبانه شب نشينيها که در اوقات فراغت مي روند به همديگر سر مي زنند. مثلا پسري که 10الي 20 خواننده ثابت دارد به همه آنها سر زده و comment گذاشته است. در نتيجه همين رفت و آمدهاي اجتماعي در فضاي واقعي در فضاي مجازي هم اتفاق مي افتد. در واقع يک نوع فرهنگ مجازي است که بازتوليد فرهنگ حقيقي و واقعي ما است.

پس وقتي مي گويم جامعه اطلاعاتي را با محتواي جامعه ايراني بايد تحليل کنيم به اين معناست که شما ببينيد بنياد ارزشي و نگرشي که در اين ابزار است چگونه است. مي بينيد که مثل رفت و آمد است. محتواي آن هم بازتوليد ايدئولوژيهاي قومي و ... است.

*البته در اين مورد اغلب وبلاگهاي فارسي است. ما وبلاگهايي داريم که به بحث فرديت بيشتر نزديکند.

بله. اين وضع مطلق نيست. قبول دارم که فرديت در ايران در حال رشد است به همين دليل سنخ و نوع سبکي که براي بيان ارزش هاي اجتماع گرايانه در ايران بکار مي گيريم متفاوت شده است. ممکن است هنوز بخواهيم از ارزشهاي قومي، مذهبي و جمعي مان سخن بگوئيم ولي اينبار آن را با مولفه هاي فردي در مي آميزيم. يعني يک جورهايي آنها را دستکاري مي کنيم طوري که خواسته من جوان (نويسنده) هم در آن ظهور مي يابد. پس بهتر است ما يک رويکرد سوم تلفيقي را انتخاب کنيم و بگوئيم اين ديگر نه بازتوليد آن جامعه سنتي است که سنت عينا بازتوليد مي شد و نه يک بازنمايي است از يک جامعه فردي شده. بلکه ترکيبي است از ارزشهاي اجتماع گرايانه، عام گرايانه، و در عين حال ارزشهاي فردي که با طعم و رنگي متفاوت ارايه مي شود. اين موضوع را در ساير حوزه هاي اطلاعاتي و ارتباطي هم مي بينيد.

*شبيه اين رفتار را در استفاده از موبايل در ايران داريم.

بله. در مکالمات موبايل باز همين را مي بينيم. موبايل يکي از وسايلي است که افراد خيلي خوب مي توانند آزادانه با آن صحبت کنند و حتي استفاده از آن نشانه رشد فرديت است. در گذشته، ارتباطات در مکانهاي سرپوشيده صورت مي گرفت (ارتباطات عمومي) مثلا در حمام ها، سلماني ها و ...که مکاني مشخص داشت. حرف ها هم خيلي آرام و طبق مثل قديمي که ذهب و ذهاب و مذهب ات را پنهان بدار(سرمايه، اعتقادات و وسيله نقليه ات) آنگونه بود. ولي الان به اين شکل نيست. يکي از طريق موبايل با دوست دخترش صحبت مي کند و مي داند که بغل دستي اش در اتوبوس مي شنود يا در باره معامله اي صحبت مي کند و ميداند بغلي مي شنود. اين معنايش اين است که فرد در فضاي جامعه براي خود فضا ايجاد مي کند و فرديت خود را نمود مي دهد. هر کسي هم اجازه دارد حرف بزند. بچه ها هم موبايل دارند. ديگر اينگونه نيست که در حضور بزرگترها نبايد حرف بزنند. بچه ها در خيابان و در ملا عام با موبايل صحبت مي کنند. پس موبايل به نحوي پروسه دموکراتيک شدن را گسترش ميدهد و نيز فرد گرايي را. ولي همين وسيله موبايل درست مثل وبلاگ ابزاري است ارتباطي براي گسترش ارتباطات جمعي. نه براي اينکه فردها به صورت واحدهاي مجزايي بمانند. موبايل مثل کامنت در وبلاگها وسيله اي شده که انقطاع هاي زماني در ارتباطات ميان گروهي را از بين مي برد. قبلا وقتي بچه از خانه بيرون مي آمد مادر تا ديدار بعدي از او خبر نداشت. ولي الان يک ربع بعد بع او زنگ مي زند. يا زن و شوهرها هم دسترسي دائم به يكديگر دارند. از اينرو به شوخي هم گفته اند که موبايل همسر ياب است! همسرم مي تواند در هر لحظه به من زنگ بزند و بفهمد کجا هستم. يعني بين من و همسرم ديگر هيچ فاصله زماني و مكاني وجود ندارد.

از اين منظر نگاه كنيم مي بينيم كه کاري را که موبايل مي کند به نحوي در جهت تقويت ارزشهاي اجتماع گرايانه (communitarian values ( است. پيوند فرزند و مادر و پيوند همسران را بيشتر و خانواده را تقويت مي کند. پس بسته به اينکه وبلاگ و موبايل را در چه بستر فرهنگي به کار بگيريم، معنايش عوض مي شود. در جامعه اي که خانواده مهم است موبايل در خدمت تقويت ارزشهاي خانوادگي قرار مي گيرد. در جامعه اي که خانواده مهم نيست موبايل در خدمت رشد بيشتر فرد بعنوان واحد اصلي اجتماع قرار مي گيرد. مي بينيم كه زمينه فرهنگي وسايل ارتباطي تعيين مي كنند كه اين ابزارها در جهت تقويت كدام دسته از ارزش هاي فردگرايانه يا جمع گرايانه و يا اينكه هر دو آنها قرار گيرند.

*آيا اين منتهي به آن نمي شود که جامعه به سمت فرديت برود؟

نه. چون خانواده را تقويت مي کند.

*اشاره کرديد که حتي آنهايي هم که وبلاگهايشان از ارزشهاي اجتماع گرايانه دفاع مي کند، به نوعي فرديت خود را هم بروز مي دهند.

بله. اما مهم اين است که دارد شکل جديدي از ارزشهاي اجتماع گرايانه را ارايه مي کنند که فرديت هم در آن هست نه اينکه جامعه فردي مي شود. ما داريم به کمک وسايل ارتباطي جديد به ابداع مجدد سنتهاي خودمان مي پردازيم اما در بستر و زمينه فرهنگي مدرن و جديد. ابداع سنت (Invetion of tradition ( تعبير مشهور هابزبام و رينگر است كه در كتابي با همين عنوان مطرح شد. ظاهرا سنت ها از گذشته به ارث مي رسند و ابداع نمي شوند. اما هابزبام نشان داد كه اروپا طي فرايندهاي مدرن شدن، هرگز سنت هايش را كنار نگذاشت بلكه اين سنت ها را متناسب با امكانات و نيازهاي دوره مدرن بخدمت گرفت و آنها را مجددا ابداع كرد. اين ابداع به كمك نهادها، تكنولوژي ها و اقتضائات جديد انجام شد. ما نيز داريم خانواده را طور ديگري باز توليد و ابداع مي کنيم. ارزشهاي ديني، رفت و آمدهاي اجتماعي، ارتباطات اجتماعي خود را به کمک وبلاگ، موبايل، ايميل، ايميلهاي گروهي، سايت ها، برنامه هاي تلويزيوني و راديوييبازتوليد مي کنيم. شما ببينيد برنامه هاي تلويزيوني چقدر عوض شده. بسياري از برنامه هاي صدا و سيماي كشور به صورت زنده ارائه مي شوند. در اين برنامه ها مي بينيم كه فرديت (مجري) در آن جولان مي دهد. در گذشته اكثريت قريب به تمام برنامه ها بگونه اي بود كه مجريان تلويزيوني و راديويي مي بايست مطابق متني كه از پيش براي آنها نوشته و تعيين شده بود نقش خودشان را ايفا كنند. در نتيجه آنها فاقد آزادي عمل و انديشه بودند. اما اكنون مي بينيم كه از آزادي عمل برخوردارند و تا حدود اجاز بروز فرديت و خلاقيت خود را دارند. مي بينيم كه مجريان برنامه ها شوخي مي کنند، مي خندند، واكنش هاي متناسب با صحنه بروز مي دهند و در مجموع آزادتر و رها تر هستند. اما اين رها شدگي و استقلال و بروز فرديت همچنان در چارچوب مرزها و محدودهاي ارزش هاي اجتماعي فرهنگ ايراني صورت مي گيرد. يعني همان سنت هاي ايراني در شكل جديدي به كمك رسانه ارتباطي بنام تلويزيوني و راديو و متناسب شرايط امروز ظهور و بروز مي يابد. به نظر مي رسد كه صدا و سيماي ايران در تلاش است تا نوعي فرديت متعهد را ابداع كند. ما مي دانيم كه انسان امروز ناگزير بسوي فرديت بيشتر در حركت است. در عين حال ارزش هاي سنتي ما در چارچوب ارزش هاي اجتماع گرايانه شكل گرفته است. رسانه هاي ما امروز ناگزيرند اين دو را به نوعي بهم گره بزنند. با توجه به اين نكات مي توان گفت ما در پرتو جامعه اطلاعاتي و ارتباطي جديد و به كمك تكنولوژي هاي آن به سوي ابداع مجدد سنت هايمان حركت مي كنيم. اين موضوع به مثابه يك نمونه و مثال در زمينه تاثير گذاري و تاثيرپذيري تكنولوژي هاي ارتباطي از زمينه فرهنگي كه آنها بكار گرفته مي شوند بيان كردم. اگر بخواهيم اين موضوع را بسط دهيم مي توان تمام مولفه زندگي روزمره و مسائل مربط به سبك زندگي و مصرف فرهنگي و همچنين مباحث سياسي و اقتصادي بسط داد. البته دست ما براي تحليل انسان شناختي جامعه اطلاعاتي ايراني چندان باز نيست زيرا هنوز بررسي هاي تجربي كافي در اين زمينه انجام نشده است. يكي از رسالت هاي گروه هايي كه در زمينه جامعه اطلاعاتي تلاش مي كنند اين است كه موضوع جامعه اطلاعاتي در ايران را به صورت يك مسئله دانشگاهي مطرح كنند و توجه محققان رشته هاي مختلف به اين موضوع را جلب نمايند زيرا جامعه ايران در آينده نزديك شديدا متاثر از فرايند ارتباطي و اطلاعاتي خواهد شد و شناخت جامعه و فرهنگ ايران بدون شناخت آن از منظر جامعه اطلاعاتي شناختي ناكافي خواهد بود. همان طور كه در ابتدا اشاره كردم خطري كه اين مطالعات را تهديد مي كنند غلبه رويكرد بيروني به اين موضوع است. اليته مطالعات جامعه اطلاعاتي ايران بايد ناگز دانشي بين رشته اي باشد تا بتواند تمامي جنبه هاي اين موضوع را ببيند و آن جامعه اطلاعاتي را نوعي پديده اجتماعي تام ببيند كه با تمام ساختارهاي زيرين و زبرين جامعه در پيوند است. رويكرد انسان شناختي با توجه به خصلت هايي كه براي ذكر كرديم يعني تطبيقي، تاريخي، كل نگر (holistic ) و در عين دروني، مي تواند يكي از رهيافت ها در كنار رهيافت هاي جامعه شناختي، اقتصادي، ارتباطي و فلسفي باشد.

+ نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی