متن حاضر محصول گفت و گوی گزارشگر روزنامه شرق با نگارنده درباره فردگرایی است. متن گفت و گو را اندکی ویرایش نموده و تقدیم شما می کنیم. این گفت و گو در روزهای پینجشبه 17، یکشنبه 20 و دوشنبه بیست یکم تیر 1389 روزنامه شرق منتشر شد.
این روزها مطبوعات، رسانه ها و روزنامه نگاران خالقان دستورکارهای فکری برای دانشگاهیان هستند. هر از چند گاهی با پرسش های خبرنگاران در زمینه های مختلف جامعه ایران مواجه می شوم و این پرسش ها چنان ضروری و مهم هستند که احساس تعهد می کنم و خود را ناگزیر می بینم که درباره آنها بیاندیشم. نمی دانم این وضعیت که رسانه و مطبوعات پرسش های فکری جامعه را طرح کنند ناشی از فقدان یا ضعف آکادمیاست یا قوت رسانه ها. با وجود اینکه دانشگاه محل تضارب آراء و تولید اندیشه است اما در مقایسه با دانشگاه، در فضای رسانه ها و مطبوعات فرصت و آزادی بیشتر برای اندیشیدن و سخن گفتن وجود دارد. بگذریم. این هم حکایتی بود و درد دلی!
اجازه دهید بحث را به نحو منطقی با تعریف فردگرایی شروع کنیم. شروع بحث با تعریف مفهوم فردگرایی، با این هدف نیست که باری بهر جهت چیزی گفته باشیم یا مباحث ابتدایی و ملال آور دروس علوم اجتماعی را تکرار کنیم. اگر چنین بود، گفت و گو درباره این موضوع ارزش لحظه ای اتلاف وقت را نداشت.
بحث درباره تعریف فردگرایی برای جامعه امروز ما یک ضرورت است زیرا از این مفهوم نظری علوم اجتماعی، سوء برداشت های زیادی در جامعه ما شده است. برخی فردگرایی را مترادف با خودپرستی، خودخواهی یا خودشیفتگی تلقی می کنند. در حالی که فردگرایی اساسا مفهومی است که برای توصیف و تشریح جامعه بکار می رود و نه خصوصیات فردی یا شخصیتی افراد. این مفهوم توسط نظریه پردان اجتماعی ابداع شده و کار رفته است نه روان شناسان. برخی نیز فردگرایی را با تک روی یا خود محوری و استبداد و خودکامگی فردی اشتباه می گیرند و ناتوانی ایرانیان در انجام «کار گروهی» را ناشی از فردگرایی آنها می دانند. همان طور که توضیح خواهم داد فردگرایی با این برداشت ها تفاوت دارد. از طرف دیگر برخی گمان می کنند گسترش و حاد شدن مسائل اجتماعی مانند اعتیاد، طلاق، تصادف رانندگی، بی توجهی به قوانین و مقرارت یا قانون گریزی و امثال اینها، ناشی از گسترش فردگرایی یا فردگرا شدن مردم ایران است. این تلقی نیز نادرست است. بهر حال، این سوء برداشت ها رسالتی بر عهده محققان اجتماعی و رسانه ها می گذارد تا درباره چیستی و مفهوم فردگرایی با مردم گفت و گو کنند. مفهوم فردگرایی امروز از کلاس های درس علوم اجتماعی فراتر رفته است و در زبان و گفتمان عمومی جامعه رواج دارد. برداشت نادرست از این مفهوم می توان تصور نادرست از جامعه ایران در ذهن ما ایجاد کند. ما جامعه و کل جهان هستی را به کمک زبان و مفاهیم آن فهم می کنیم. از اینرو، هرگونه برداشت نادرست از مفاهیم می تواند «فاجعه ای شناختی» ایجاد نماید. به علاوه، فردگرایی دارای دلالت های سیاسی نیز می باشد. شاید این امر است که آن را برای رسانه ها و مطبوعات جذاب می کند. در جامعه امروز ایران مخالفان غرب و مدرنیته برای هجوم به مدرنیته، لیبرالیسم و دنیای غرب از فردگرایی به عنوان عامل نهلیسم، بی بندباری، فروپاشی اخلاق، دینداری و گسترش مصرف، تخریب محیط زیست، مسائل اجتماعی دیگر دنیای غرب استفاده می کنند. همچنین در مقابل برای دفاع از سنت و اعلام برتری های شرق نسبت به غرب، به ارزش های جمع گرایانه، خانواده گرایی و قوت سنت های قدیم در جوامع شرقی می پردازند. از اینرو، فردگرایی و جمع گرایی به نوعی میدان منازع دو بلوک فرهنگی شرق و غرب تبدیل شده است. با توجه به این ضرورت ها، هر شهروند امروزی نیاز دارد تا اندکی درباره فردگرایی و جمع گرایی بیاندیشد. دیگر منازع اصالت فرد یا اصالت جمع، بحث طلبگی یا فلسفی نیست بلکه «بحث خانگی» و «دعوای خانوادگی» است.
بعد از تعریف مفهوم فردگرایی تلاش می کنم تا به بررسی این سوال بپردازم که آیا جامعه ایران فردگراست یا خیر. پاسخ من به این پرسش که در اینجا آن را بحث می کنم این است که نوعی فردگرایی ایرانی در جامعه ما شکل گرفته و در حال گسترش است. همان طور که مدرنیته در بسترهای مختلف اجتماعی اشکال محلی خاص خود را تولید می کند، فرایندهای مدرنیته مانند فردگرایی نیز در هر جامعه ای به شکل ویژه ای ظهور می کند. اگرچه باید بخاطر داشته باشیم که فردگرایی و جامعه ایران هر دو بحث های پیچیده ای هستند که به دشواری می توان درباره آنها به صراحت، دقت و جامعیت سخن گفت. ولی بهر حال برای اندیشیدن همواره از جایی باید شروع کرد و در جایی نیز ناگزیر به پایان آن تن داد.
فردگرایی چیست؟
«فردگرايي» (individualism (به عنوان يك مفهوم در مقابل جمعگرايي (collectivism)تعريف و توصيف ميشود. جمعگرايي وضعيتي است كه درآن ساختارهاي جمعي مانند مذهب، خانواده، قوميت و آيينهاي جمعي و قومي سنتها بطور كلي بر فرد استيلاي تام و تمام دارند. به اين معنا كه فرد در كليه كنشها و رفتارهاي خودش همواره تابع «ارزشهاي جمعي» یا جمع گرایانه و تحت سيطره نهادهاي جمعي است. از اين ديدگاه جمعگرايي اين فرصت را به فرد نميدهد كه اميال خواستهها و سليقهها و ذهنيتهاي خودش را تحقق ببخشد. عامليت يا فرديت در اين ديدگاه جايگاهي ندارد. چيزي كه در جامعه جمعگرا اهميت دارد اين است كه كليه ارزشها و باورها و ميراث فرهنگي كه در قالب سنتها رسوم آيينها نهاد خانواده و ديگر ساختارهاي جمعي تاريخي كلان شكل گرفتهاند آنها بايد استمرار پيدا كنند و فرد در خدمت بازتوليد اين نوع نهادها قرار ميگيرد. اما فردگرایی در مقابل جمع گرایی به این معناست که جامعه بر محور اصلی فرد و نه جامعه میچرخد و بر اهمیت فرد و استقلال و آزادی او در مقابل محیط جمعی تاکید دارد. فردگرايي مفهوم كليدي در علوم اجتماعي است. پيدايش اين واژه از قرن هجدهم است. يعني نخستين بار آلكسي دوتوکويل براي توصيف جامعه آمريكا اين واژه را بكار برد. همچنين در فرانسه هم همزمان سن سيمون اين واژه فردگرایی را ابداع كرد. اين انديشمندان فردگرايي را به مثابه برداشت و تلقي منفي يا بدبينانه بكار ميبردند. و البته بعد از آن به تدريج مفهوم فردگرايي در انديشه اجتماعي براي توضيح و توصيف وضعيت جامعه مدرن بكار رفت. از اين رو گفته شد كه فردگرايي و توسعه آن يكي از فرايندهاي مهم توسعه مدرنيته است؛ و هر جايي كه فرايندهاي مدرن شدن گسترش پيدا ميكند، طبيعتا فردگرايي هم توسعه پيدا مي یابد. به تعبير ديگر، فردگرايي مفهومي است كه وضعيت جامعه را توضيح ميدهد و چگونگي تغيير و تحول جامعه از يك وضعيت پيشا مدرن يا سنتي به وضعيت مدرن يا امروزي را به كمك این مفهوم شرح ميدهند.
با اين تلقي كه فردگرايي در پيوند با مدرنيته است ما وقتي كه از فردگرايي در يك جامعه صحبت ميكنيم بايد ببينيم كه تا چه مقدار و چگونه فرايندهاي مدرن شدن در يك جامعه رخ داده است. فرايندهاي مدرن شدن در واقع عبارتند از شهرنشيني، صنعتي شدن، توسعه عقلانيت (اين توسعه عقلانيت در قالب توسعه نظامهاي بروكراسي، دموكراسي و سازمانهاي اجتماعي جديد انجام ميشود) و فرايندهاي مدرنيته متاخر يا پست مدرن شدن مانند رسانهاي شدن اطلاعاتي شدن شبكهاي شدن و امثال اينها. اگر بخواهيم از اين زاويه به فرد گرايي نگاه كنيم و بعد فردگرايي را در جامعه ايران تجزيه و تحليل نماییم بايد ببينيم تا چه مقدار و چگونه فرايندهاي مدرن شدن در جامعه ما رخ داده است.
آیا جامعه ایران فردگراست؟
برخي معتقدند كه جامعه ايران هنوز مدرن نشده است. يعني اتفاقاتي كه در صد و پنجاه سال اخير در ايران بوجود آمده فقط وجوه مادي يا شرايط عيني جامعه ما را متاثر كرده اما ارزشها باورها يا بطور كلي جنبههاي ذهني در جامعه ايران هنوز دستخوش دگرگوني اساسي نشده است. اگر چنين ديدگاهي را بپذيريم يعني اينكه تحولات در حوزه شهر نشيني يا صنعتي شدن ورود سازمانهاي جديد و فناوريهاي جديد و تمام تغييراتي را كه ما در شريط عيني جامعه ميبينيم، حكايت از اين ندانيم كه يك تغيير بنيادين در جامعه ايران رخ داده است، در آن صورت ميتوان اين تصور را داشت كه جامعه ايران، جامعه ای فردگرا نيست. چرا كه فردگرايي به مثابه ويژگي جامعه مدرن بحساب ميآيد. جامعه سنتي جامعه جمعگراست.
از این دیدگاه ما هنوز مدرنيته را تجربه نكردهايم بلكه فقط بخشي از مصنوعات و كالاها و وجوه مادي آن را وارد كشورمان كرديم و هنوز «سوژه ايراني معاصر» از لحاظ ذهني، شخصيتي، جهان بيني و نوع نگرش نسبت به انسان، زمان و مكان و ديگر مقولات اصلي زندگي تغيير نكرده است. پس ميتوانيم بپذيريم كه جامعه ايران هنوز جامعه جمعگراست و ساختارهاي جمعي مانند سنت، دين، خانواده، دولت و آداب و رسوم نقش اصلی و تعيين كنندهاي در آن دارند. در اين ديدگاه نوعی جبر فرهنگي وجود دارد، جبري كه از طريق سنت خودش را به پيش ميبرد و بر همه چیز و همه کس خود را تحمیل می نماید.
اين ديدگاه با چند نقد جدي مواجه است. بر اساس اين نقد ها، نوعي فردگرايي و ارزشهاي فردگرايانه در جامعه ما در حال گسترش است. همان طور که در ابتدا گفتیم فردگرايي فرايند تاریخی و جمعی است تا ويژگي خاص روانشناختي فردی، فرايند جمعي كه تحت تاثير تحولات ديگر در نظام اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي در جامعه شكل ميگيرد و توسعه پيدا ميكند. اگر از این زاویه به فردگرایی نگاه کنیم جامعه ایران طی یک قرن و نیم گذشته فرایند جمعی فردگرا شدن را تجربه کرده است. این فرایند از تحول در شرایط و ابعاد گوناگون جامعه ایران مانند شیوه و سبک زندگی مردم ایران، معماری، شهرسازی، شیوه های تولید و توزیع اقتصادی، نهادهای سیاسی و اجتماعی رخ داده است. اگر این تحول را بپذیریم آنگاه نميتوانيم بگوييم كه تحول در شرايط عيني در جامعه موجب تاثيرات در جنبههاي ذهني و ارزشها و باورها و نوع تلقي فرد نميشود. چرا كه بين عينيت و ذهنيت انسانها همواره پيوستگي وجود دارد. آدمها تحت تاثير موقعيتهايي كه در آن قرار گرفتهاند رفتار ميكنند و باورها و ارزشها و نگرشهاي آنها هم تابع هعمان موقعيتي است كه در آن قرار ميگيرند. به تعبير ديگر، ارزشها، نگرشها و باورها مقولات انتزاعي يا مجرد نيستند كه بدون اتصال و پيوند با موقعيت يا بستر اجتماعي اقتصادي و سياسي و فرهنگي بتوانند خودشان را تداوم بخشند و بازتوليد كنند. بلكه اين موقعيتها هستند كه تا حدودی آن جهان بينيها را توليد ميكنند و تداوم ميبخشند. از اين رو وقتي كه موقعيت و شرايط جامعه ايران تحت تاثير شهرنشيني و توسعه و صنعت و ورود فناوريهاي جديد و توسعه نظام بروكراسي جديد و بسياري از تحولات ديگر دنياي جديد تغيير می کند، ميتوانيم اين تصور را كنيم كه ذهنيتها و ارزشها و باورهاي مردم هم لاجرما تغيير ميكنند.
همچنین اگر منظور از فردگرايي اين باشد كه در زندگي اجتماعي، فرد و خواستهها و اميال و سليقهها و كليت وجود فرد اهميت پيدا كند و فرد به نوعي در كانون روند تحولات اجتماعي قرار گيرد اين امر در جامعه ايران به طور نسبي رخ داده است. كساني كه معتقدند جامعه ايران هنوز جمعگراست به اين نكته توجه ندارند كه جمعگرايي يا فردگرايي امر نسبي است نه مطلق. هيچ جامعهاي وجود ندارد كه مطلقا جمعگرا يا مطلقا فردگرا باشد، بلكه در دنياي مدرن روند و تحولي در حال وقوع است كه ما به تدريج از جمعگرايي به سوي فردگرايي تحول پيدا ميكنيم. از اين رو اساس مساله اين نيست كه جامعه ايران جمعگراست يا فردگرا بلكه پرسش درست اين است كه ما تا چه ميزان فردگرا شدهايم؟ يا تا چه ميزان از جمعگرايي فاصله گرفتهايم. در غير اين صورت در جامعه صنعتي غربي كه نزديك به سيصد سال است تجربه مدرنيته را دارند، در آنجا هم شاهد اين هستيم كه بخشي از سنتها و ارزشها و باورهاي جمعي مثل قدرت كليسا يا نهاد خانواده يا حتي قدرت دولت و بخشي از آيينها و سنتهاي تاريخي مثل جشن كريسمس و امثال اينها وجود دارد. بنابراين آنجا هم اين گونه نيست كه ما شاهد وضعيتي باشيم كه ساختارهاي جمعي بطور كامل فرو پاشيده باشند؛ و بعيد به نظر ميرسد كه هرگز چنين مرحلهاي در جامعه انساني بوجود آيد. به رغم همه اينها، جامعه غرب يك جامعه فردگراست. يعني در مقايسه با ارزشهاي جمعگرايانه، سوژه غربی توانسته اهميت خودش را نشان دهد و جايگاه خودش را بدست آورد.
در مورد جامعه ايران هم بر اساس اين استدلال، ما در وضعيتي قرار گرفتهايم كه به سوي گذار از ارزشهاي جمعگرايانه به سوي ارزشهاي فردگرايانه در حال تحول هستيم. يعني نسبت به گذشته یعنی دويست يا سيصد سال پيش، جامعه ایران فردگراتر شده است.
فردگرايي در واقعيت عيني زندگي اجتماعي تبلور و بروز پيدا ميكند. چيزي نيست كه فقط به احساسات و عواطف دروني انسانها يا به افکار فلسفی جامعه مربوط باشد. بلكه به وضعيت و شرايط عيني اجتماعي بستگي دارد. مثال دم دستی و ساده این امر را در پیدایش فضای خصوصی در معماری، خانه و شهرسازی ایران معاصر می توان مشاهده کرد. در معماري خانههاي ما «ارزشهاي فردگرايانه» نفوذ كرده است. از دربارها، خانه های اشرافی، درباری و طبقات فرادست ایرانی که بگذریم، در گذشته در معماري و خانه ايراني توده های مردم، مکان یا جايي معینی براي تك تك اعضاي خانواده وجود نداشت و هر يك از اعضاي خانواده داراي «اتاق خواب» يا اتاق مخصوص به خودشان نبودند. ولي امروزه اگر فردي خانه پنجاه متري هم داشته باشد آن را «دو خوابه» ميسازد تا اعضاي خانواده بتوانند «حريم خصوصي» براي خود داشته باشند. در گذشته نه چندان دور، اساسا «اتاق خواب» وجود نداشت. يعني فضا یا محيط خواب به عنوان حريم خصوصي در خانه به حساب نميآمد. يادم هست در خانواده خودمان فقط رختخوابها را داشتيم كه شب ميخوابيديم و روز آن را جمع کرده و گوشه ای از «خانه نشیمن» بصورت زیبا و تزیینی قرار می دادیم. هنوز هم در خانوادههاي سنتي بخصوص در روستاها اين امر وجود دارد. اينكه امروزه در خانهها اندروني به نام اتاق خواب بوجود آمده، نشان دهنده اين است كه پدر و مادر داراي حريم خصوصي شدهاند و فرزندان نیز براي خودشان اتاق مخصوص دارند.
باز همين مساله «فضاهاي خصوصي» و «فضاهاي عمومي» را در تفکیک و تقسیم فضاي شهرهای ایران هم ميشود مشاهده كرد. امروزه فضاهاي تفريحي، فراغتي و سرگرمي مانند سينماها، پاركها حتي پاساژها، رستورانها، موزهها، گالريها و خيلي از فضاهاي ديگري كه در شهرهاي امروز ایران وجود دارند.این فضاها برای این است که شهروندان بتوانند خواستههاي فردي خودشان را دنبال كنند. اين فضاها فرصتهايي هستند كه هز يك از شهروندان بتوانند متناسب با سليقه فردي خودشان نه تنها اوقات فراغت خود را پر كنند بلكه بتوانند به يك مصرف كننده تبديل شوند و هر كس بتواند متناسب با علايق يا سليقه خاص خودش كالاي فرهنگي يا اقتصادي را كه نياز دارد خريداري يا انتخاب كند. در گذشته ما در شهرهاي ايراني اسلامي چنين فرصتها يا چنين فضاهاي شهري را نداشتيم.
همچنین روند توسعه فردگرایی را در نظام قضایی نیز می توان مشاهده کرد. در قوانين اجتماعي تحولاتي در قوانين مدني بوجود آمده است كه هر فردي بتواند از «حقوق فردي» خودش دفاع كند و دولتها مكلف شده اند كه حامي حقوق فردي افراد باشند. يكي از آنها مساله مالكيت خصوصي است. مالكيت خصوصي اصل مسلم و بدون چون و چراي دنياي امروز به حساب ميآيد و نظامهاي قضايي حامي مالكيت خصوصي فرد هستند چه نسبت به كالاهاي معنوي چه نسبت به كالاهاي فردي.
يا در نظر بگيريد توسعه فعاليتهاي هنري و علمي و فعاليتهايي كه فرد از طريق آن خلاقيت اش را توسعه ميدهد و استعدادهايش را شكوفا ميكند. يعني نهادهاي آموزشي مثل مدرسه تا دانشگاه و آموزشگاههاو غيره. همه اينها فرصتهاي جديدي است كه براي توانمند سازي هر فرد در جامعه امروز بوجود آمده است.
گذشته از اينها برخی تجربه های در غرب در توسعه ارزشهاي فردگرايانه، درايران هم رخ داده است. يكي از این تجربهها، توسعه هنرهايي مانند رمان نویسی و فیلم سازی است كه كمك ميكند تا فرد از طريق آن به ابراز خود يا بيان خود بپردازد. رمان از آغاز پيدايش مدرنيته به زبان ارزشهاي فردگرايانه تبديل شده است. رمان رسانه یا قالب ادبی است كه فرد زندگينامه و تجربيات روزمره خودش را از طريق آن بيان ميكند. توسعه ژانر ادبي بنام رمان همسوي با توسعه ارزشهاي سرمايهداري نگرشهاي انسان گرايانه و توسعه ليبراليسم در دنياي امروز است. اومانسيم، ليبراليسم وسرمايهداري، زيربناهاي فرهنگي، اقتصادي،فكري و فلسفي ارزشهاي فردگرايانه را توجيه و تبيين ميكنند. از اين رو وقتي وارد جامعه ايران ميشويم ميبينيم كه در جامعه ايران هم از حدود يك قرن پيش ما با ايتدا با ترجمه رمانها و سپس با تاليف و نگارش رمان ايراني فرصتي فراهم كرديم تا در جامعه خودمان سوژه مدرن ايراني، فرديت ايراني را بيان كند و به ابراز حودش بپردازد. در غرب بعد از ابداع رمان، عکاسی متولد می شود و در خدمت خود بیانگری سوژه مدرن قرار می گیرد. عكاسي يك ژانر هنري جديد و مدرني است كه سال 1839 ابداع و اختراع ميشود و 1842 توسط ناصرالدین شاه وارد ايران ميشود. ما با سه سال فاصله هنر عكاسي را وارد كشورمان ميكنيم. توسعه عكاسي نوعی برای سوژه ايراني مدرن است تا بتواند چهره يا پرتره اش را عمومي كند و از اين طريق سوژه يك قدرت و اقتداري را در عرصه عمومی جامعه بدست می آورد.
در اوایل قرن بیستم فناوری عکاسی منجر به ظهور دوربین فیلم برداری و پیدایش سينما و فيلم می شود. بزودی این فناوری در ایران راه خود را پیدا می کند و با شتاب تا این لحظه نفوذش را به همه افراد بسط می دهد. امروز تلفن همراه یا موبایل دوربین را مانند ساعت مچی همگانی کرده است. موبايل فناوری فردگرا قدرتمند است. فناوريهای نوین نوعی فردیت ابزارمند را توسعه ميدهند و كمك ميكنند تا هر فرد بتواند براي تك تك اندامهايش نوعی فناوري را ايجاد كند. موبايل فناوری چند رسانهاي است كه در امتداد گوشها، چشمها، حس بينايي و قوه عاقله و ادراك ما قرار ميگيرد. به كمك موبايل عكس ميگيريم با ديگري گفتگوي تلفني و ارتباط برقرار ميكنيم، مينويسيم، متنها را منتشر ميكنيم، فيلم تماشا ميكنيم. از اين طريق فرد قدرت تازهاي پيدا ميكند تا تمام اندام هایش را به طور قدرتمندي در خدمت خواستها يا علايق فردی اش استفاده كند.
همچنین تقريبا با فاصله كمتر از يك سال وبلاگ از ابداع وبلاگ، این فناوری را در جامعه ايران به سرعت رواج و عمومیت یافت وبلاگ فضای مجازی است كه افراد ميتوانند تجربه زندگي روزمره شان را به صورت متن مكتوب و مصور به جامعه و دیگران عرضه كنند و از اين طريق فرديت خود را شكل دهد.
با توجه به مثال ها و شواهد مذکور و صدها نمونه دیگر، می توان گفت جامعه ايران طي صد سال اخير كمابيش اغلب تجربههای فردگرایانه دنياي غرب را تجربه كرده و طبيعي است كه «سوژه مدرن ايراني» نميتواند دست ناخورده باقي بماند و اين تصور را پيدا كنيم كه انسان ايراني همان تلقي از خانواده، دولت يا دين دارد كه صد يا دويست سال پيش داشت. اکنون شاهد هستیم که سوژه مدرن ايراني در مقابل بسیاری از سنتها و ساختارهاي جمعي باقيمانده از گذشته مقاومت ميكند و آن ساختارهاي جمعي و ارزشها و باورهاي پيشين را به چالش ميكشد. چيزي كه باعث ميشود فردگرايی براي امروز ما اهميت پيدا كند همين عرصه مقاومتهاست. اگر اين مقاومتها نبود و ميدان گسترده منازعه بين ارزشهاي فردگرايانه و جمعگرايانه نبود، اساسا لزومي نداشت در روزنامه يا در رسانه جمعي درباره فردگرايي صحبت كنيم. برخي محققان معتقدند ارزشهاي فردگرايانه فقط در بين برخي از گروههاي اجتماعي مانند طبقه متوسط جدید شهری در جامعه ايران توسعه پيدا كرده است. یعنی روشنفكران و طبقات فرادستي كه به نوعي تجربه عميقتر و طولانيتري از غرب يا فرنگستان دارند. شايد پنجاه يا صد سال پيش ميتوانستيم اين قضاوت را در مورد ارزشهاي فردگرايانه در ايران داشته باشيم ولي امروزه با نقشي كه رسانهها و فناوريهاي فردگراي جديد مثل موبايل و اينترنت و دوربينهاي عكاسي و فيلمبرداري ايفا ميكنند ارزشهاي فردگرايانه به سرعت همگاني شده اند و ما با وضعيتي مواجه هستيم كه شايد بشود گفت توليد انبود و توده وار فردگرايي در جامعه امروز ما هست.
بخشي از اهميت بحث فردگرايي در جامعه امروز ما به چالشهاي سياسي يا دلالتهاي سياسي كه چالش بين فردگرايي و جمعگرايي ايجاد كرده برميگردد. نمونههاي عيني و آشكاري از اينگونه چالشها را ميتوانيم در جامعه خودمان ببينيم. براي مثال در حوزه خانواده به عنوان يكي از اصليترين نهادي كه بطور تاريخي حامل و ناقل و مولد تمامي ارزشهاي جمعگرايانه در جامعه ايران بوده، شاهد وضعيتي هستيم كه خانواده سنتي رو به اضمحلال است و اشكال نوظهوري از خانواده و مناسبات خانوادگي شكل گرفته يا در حال شكل گيري است. اکنون ميبينيم كه سن ازدواج تغيير كرده است. مادر من خدا بيامرز ميگفت در هجده سالگي ازدواج كرد و می گفت هفتاد سال پیش این سن برای ازدواج بسیار دیر هنگام بوده است. اما امروزه اگر دختر هجده ساله ای ازدواج كند با ديده ترحم به او نگاه ميكنند، گويی در سن كودكي و نابالغي ازدواج كرده است! در اين هفتاد سال انقلاب اجتماعی عظيمی در ایران رخ داده است. امروزه سن ازدواج براي پسران 32 تا 34 سالگي و براي دختران 28 تا 30 سالگي است. يعني سن ازدواج دختران از دوازده سال به 28 سال و پسران از شانزده سال به 34 سال ارتقا پيدا كرده است. برخی افزایش و تاخیر در سن ازدواج را به شرايط مادي جامعه مربوط می دانند نه تحول ارزشها. اگرچه شرایط اقتصادی می تواند در این زمینه تاثیرگذار باشد اما شاهد هستیم که افراد ثروتمند بیش از فرودستان یا ناتوانند اقتصادی تمایل به ازدواج در سن بالاتر را دارند. امروزه در بین تمام گروه های اجتماعی، سنین بین 25 تا 30 سالگی، سن مناسب ازدواج تلقی می شود. اين امر ديگر ارزش اجتماعی شده است.
تحول ارزشی در موضوع طلاق هم قابل مشاهده است. طلاق همواره در جامعه ايران وجود داشته است ولي يك استثنا بوده نه يك قاعده براي زندگي. اما به تدريج امروزه وضعيتي را مشاهده ميكنيم كه گويي ازدواج، طلاق در نوبت است! يعني کسانی که ازدواج ميكنند در پس پنهان ذهن خود اين ايده را هم دارند كه ممكن است روزي از هم جدا شوند. در حالي كه كمتر از پنجاه سال پيش هرگز در تخيل انسان ايراني چنين ايدهاي وجود نداشت. این امر باور مسلم بود كه عروس با لباس سفيد عروسي وارد زندگي ميشود و با كفن هم از خانه بيرون ميآيد.
تنشهاي درون خانوادگي شايد مهمتر از مسايل دیگر باشد. به رغم گسترش امکامات زندگی و تامین بهتر نیازهای افراد، اما همچنان تنش ها و گاه خشونت های خانگی شدید در خانواده های ایرانی مشاهده می شود. این تنش ها نه تنها بین همسران بلکه بین والدین و فرزندان است. این تنش ها حکایت از تعارض ارزشی بین والدین و فرزندان می کند. در حالیکه والدین تلاش می کنند ارزش های سنتی تر مانند دینداری، احترام به بزرگترها، اعمال اقتدار سنتی پدر، توجه بیشتر به خویشاوندان و بستگان، مصرف کمتر و توجه بیشتر به کار و تولید، ازدواج زودتر، توجه به آداب و رسوم، انتخاب همسر برای فرزندان، دخالت در امور فرزندان، امر و نهی فرزندان و امثال این امور را اعمال و در فرزندان درونی نمایند، فرزندان در مقابل به این خواست های والدین توجه جدی و عملی نشان نمی دهند و بیشتر خواهان مشارکت در تصمیم گیری های خانواده، شخصی یا خصوصی پنداشتن امور دینی، توجه بیشتر به دوستان شان بجای خویشان و بستگان، نادیده گرفتن امر و نهی دینی بویژه در زمینه روابط بین دو جنس و مسائلی از این نوع هستند. در حالیکه فرزندان نگاه شان به کشورهای اروپایی و غربی است، والدین خواهان توجه بیشتر آنها به وطن شان است. امروزه بسیاری از جوانان ایرانی، غرب را محل مناسب تری برای زندگی می دانند و آرزوی رفتن و مهاجرت به این کشورها هستند. این امر به معنای آن است فرهنگ ایرانی با تمام ارزش های تاریخی و جمع گرایانه آن برای بسیاری از جوانان جذابیت کمتری نسبت به فرهنگ غیر ایرانی دارد.
این تعارضات ارزشی بین والدین و فرزندان به تعبیر برخی نظریه پردازان اجتماعی موجب پدیده شکاف نسل ها شده است، اگرچه برخی نیز این امر را طبیعی دانسته و آن را در پرتو تفاوت های نسلی برخواسته از «چرخه زندگی» می دانند و نه تحولات نسلی. یکی از پیامدهای این تعارضات ارزشی اعم از اینکه ناشی از چرخ زندگی باشد یا تحولات نسلی، نارضایتی بخش گسترده از جوانان از زندگی و غلبه احساس ناشادی عمومی در بین آنان است. در عین حال، باید پذیرفت میزانی از تفاوت ارزشی حتی در زمینه ارزشهاي هستهاي و كانوني آنها با ارزشهاي والدين وجود دارد. حتی اگر بپذیریم تعارضات نسلی بین والدبن و فرزندان امری طبیعی باشد، همچنان می توان گفت جوانان در حال ایجاد ارزش های خاص خود بر محور فردگرایی هستند. برای مثال در عرصه برگزاري مناسك و آيينهاي ديني، این آیین در بین برخی جوانان عمل نمی شوند، در بین برخی دیگر آيينها برگزار می شوند ولي با معنای فردگرایانه. توجه به اینکه بسیار حائز است که اگرچه دین برای اکثریت جوانان ایرانی همچنان مسئله مهمی است و باور به وجود خداوند در ضمیر آنها می جوشد اما نوعی گریز از ابعاد اجتماعی و مناسکی دین در بین بسیاری از آنها وجود دارد. این موضوع را عبدلحمید کاظمی پور در مطالعه ای به نام «نسل ایکس: بررسی جامعه شناختی نسل جوان ایرانی» (1378) با استناد به داده های تجربی نشان می دهد. در اینجا من به آن دست جوانان که از اجرای مناسک دینی پرهیز می کنند کاری ندارم. سخن بر سر این است بسیاری از جوانانی که در اجرای آیین های دینی شرکت می کنند، بعد لذت گرایانه این آیین ها برای شان معنادارتر از بعد اعتقادی آن است. یکی از ابعاد فردگرایی در اجرای آیین های دینی گسترش لذت گرایی در این آیین هاست. جستجوی لذت در هر زمینه ای، امری فردی و در خدمت نیات فردی می باشد. از اینرو، لذت يكي از مفاهيم كليدي در توسعه فردگرايي است. در جامعهاي كه آيينها خصلت لذتگرايانه پيدا كنند معنايش اين است كه آيينهاي جمعي در خدمت ارزشهاي فردي قرار گرفته اند. با توجه به این واقعیت است که علمای دین نیز در سال های اخیر از انحراف در برگزاری برخی آیین های دینی ابراز نگرانی کرده اند. گاهي اوقات ما ناراحتي علماي دين را درباره اينكه مداحيها نوحهها مرثيهها و آيينهاي مذهبي را كه راجع به عاشورا و محرم برگزار ميشود را شنيدهايم و ناراحتي شان را از اينكه نبايد لحن مداحان يا موسيقيهايي كه بين آيينها منتشر ميشود، ابزار و آلات موسيقي كه بكار ميرود، مضامين اشعاري كه گفته ميشود و امثال اینها به گونهاي باشد كه با ارزشهاي ديني جور درنيايد. منظور آنها از جور درنيامدن با ارزشها ديني بخشي توجه به اين است كه در آيينهاي سوگواري ما نبايد دنبال كسب لذت باشيم. بلكه بايد به نوعي به بازتوليد آن حالت حزن و غم و ناراحتي باشيم كه از حادثه كربلا در ضمير ما هست. در مطالعات فرهنگی از فردی شدن و لذت گرایی در آیین های دینی با مفهوم يا كارناوالي شدن نام برده می شود. از آيينهاي جمعي و خيلي ابعاد ديگري كه دشوار باشد آدم بخواهد در يك گفتوگو به آنها توجه كند.
لذت گرایی جوانان به مثابه نوعی ارزش اجتماعی توسط رسانه هایی مانند سینما و تلویزیون در جامعه امروز تقویت می شود؛ و این موضوع ریشه در «رسانهاي شدن فرهنگ» دارد. سینما و تلويزيون مهمترين كاركردهایشان «توليد لذت» است. در دنياي امروز چندين هزار شبكه ماهوارهاي وجود دارد. جمهورس اسلامي ايران طی سه دهه گذشته براي تحقق هدفهايش و مقابله با ماهوارهها، دائما شبكههاي تلويزيوني جديد و سینماها و شبکه های تولید و توزیع فیلم ايجاد کرده است. در اين شبكهها و مراکز به توليد و توزیع انبوه سريال، فيلم و برنامههاي سرگرم كننده كمدي، مستند، ورزشي و خبري می پردازند تا برای مخاطبان تولید هيجان و لذت كنند.
حال، چطور ميتوان در شرايطي كه فرهنگ رسانهاي ميشود و توليد تصوير و بصري شدن و مالا لذت اهمیت کانونی دارد، تصور كنيم كه جامعه ايران به سوي ارزشهاي فردگرايانه در حال حركت نيست؟ با توجه به این وضعیت که می توان انبوه شواهد دیگر نیز به آن افزود، می توان دید که ما پا به پاي جهان غرب در حال گذار از يك وضعيت جمع گرایانه به سوي يك وضعيت فردگرایانه هستيم.
حال من ابعاد ديگر اين بحث را دامن نميزنم. فقط ميخواهم به پرسش اساسي كه معمولا در بحثهاي فرد گرايي مطرح است توجه كنم، اين كه منتقدان فردگرايي ميگويند كه در جامعه ايران فردگرايي توسعه پيدا نكرده است بلكه خودشيفتگي، خودخواهي، خودپرستي و خودمحوري به جاي فردگرايي اخلاقي يا اخلاق فردگرايانه در حال توسعه است. مفهوم «فردگرايي اخلاقي» درواقع مفهومي است كه اميل دورکیم جامعه شناس كلاسيك فرانسه در سالهاي 1900 يعني درست دورهاي كه دنياي غرب درحال بلوغ در زندگي فردگرايي بود، در كتاب «درباره تقسيم كار اجتماعي»اش اين ايده را مطرح ميكند. منظور دورکیم از فردگرايي اخلاقي اين است كه در فرآيند تحول جامعه از سنتي به مدرن، نوعی «همبستگي مكانيكي» جایگزین «همبستگي ارگانيکی» ميشود. در تقسيم كار مكانيكي بنابر استدلالي كه دورکیم، جامعه سنتي بيشتر بر روي شباهت بين افراد یعنی شباهتهاي قومي، نژادي، مذهبي و زباني تأكيد ميكند و اين كه آدمها براساس شباهتهايشان حول و حوش هم انسجام پيدا ميكنند. اما در جامعه مدرن در نتيجه توسعه تقسيم كار اجتماعي و پيچيده شدن و تخصصي شدن حرفهها عملا ما شاهد همبستگي عالي يا ارگانيکی هستيم، يعني همبستگي كه افراد براساس تفاوتها و تمايزهايشان با هم انسجام پيدا ميكنند نه براساس شباهتهايشان. در اين همبستگي ارگانيکی كه تمايزها عامل انسجام هستند بايد عواملي وجود داشته باشد كه تمايزها موجب اختلاف نشوند. آن عوامل را دورکیم با عنوان فردگرايي اخلاقي نام ميبرد. فردگرايي اخلاقي يا كيش فردي. حرمت و کرامت یافتن انسان و فرد در جامعه است که حقوق بشر یکی از دستاوردهای این کیش فردی است. در چنین جامعه ای خود فرد به صورت موجودی مقدس درميآيد و فرد جاي بقيه مقدسات را ميگيرد. در نتيجه در جامعه فردگرا اگرچه همه آدمها یا افراد با هم متفاوت و متمايز هستند اما اين تمايز جوهره معنوي يا اخلاقي هم دارد. اين جوهره اخلاقی عبارت است از حقوق فردی یا شهروندی که به كمك قوانين مدني تعريف ميشود و همه افراد در فرآيند آموزشهاي مدني كه از طريق رسانهها، مراكز آموزشي و در درون جامعه فراميگيرند، ميآموزند كه چگونه همان طور كه خودشان منافع و سليقه و علايقشان اهميت دارد همه انسانهاي ديگري كه در روي كره زمين زندگي ميكنند مثل دیگران نیز داراي اين حقوق هستند و ميتوانند از «حق متفاوت زيستن»، حق احترام ديدن و كرامت انساني را حفظ كردن برخوردار شوند. در چنين شرايطي آدمها بيش از آنكه بخواهند خودخواهي، خودپرستي، خودشيفتگي يا خودمحوري كنند، ناگزيرند هم براي تحقق خواستهها و سلايق فردي خودشان تلاش كنند و هم در عين حال سلايق فردي خودشان را به گونهاي پيش ببرند كه به منافع و حقوق ديگري یا آزادي و كرامت انسانيت تعدي و تجاوزي ننمایند.
البته نگاه دورکیم تا حدی آرمان خواهانه و خوش بينانه است چون در واقعيت چه در دنياي غرب و چه در جاهاي ديگري كه فردگرايي توسعه پيدا كرده است، تنشها، بحرانها، بزهكاريها و مسائل اجتماعي نیز توسعه پيدا كرده اند. از اين رو نميتوانيم آن طور كه دورکیم تفسير ميكند، جامعه مدرن را مدينه فاضله بدانیم و گمان بریم که همه چيز حول و حوش فرديت يا كيش فردي ميتواند سامان اجتماعي پيدا كند. اما نكتهاي كه در بحث دورکیم وجود دارد اين است كه ما به سوي چنين جامعهاي در حال تحول هستيم نه اين كه چنين جامعهاي در حال حاضر شكل گرفته است. فضيلت مدني يا كيش فردي يا پذيرش تفاوتها، حقوق بشر، دموكراسي، احترام به آزادي و به عقل و خرد انساني، آرمانهايي بود كه البته در «عصر روشنگري» شكل گرفت و به تدريج كه جلوتر آمديم بخشهايي از اينها تحقق پيدا كردند و بخشهايي نیز همچنان تحقق پيدا نكرده اند. جنگ های جهاني اول و دوم مثال های بارزي از اين است كه بالاخره انسان مدرن چگونه فاشيزم، نازسيم و استالينیسم و انواع ديكتاتوريها را بوجود آورده و انواع جنگهايي كه درواقع باعث زيرپا گذاشتن همين كيش فردي شده اند. ولي فرآيند و روند را وقتي كه نگاه ميكنيم شاهد اين وضعيت هم هستيم كه فن آوريهاي فردگرا و تمام تحولاتي كه گفتم به نوعي كمك ميكند تا كيش فردي جايگاه خودش را پيدا كند. اما در مورد جامعه ايران، چون در وضعيت گذار هستيم به بلوغ ارزشهاي فردگرايانه در جامعه نرسيده ايم، در نتيجه، هنوز در مرحلهاي هستيم كه بيشتر با پيامدهاي منفي تحول ارزشهاي جمع گرايانه و ارشهاي فردگرايانه را تجربه ميكنيم و همين هم باعث شده كه يك دل نگراني نسبت به آينده جامعه بوجود بيايد يعني ترس از فروپاشيدن ارزشهاي جمع گرايانه مثل تحول نهاد خانواده يا حتي مسئله بيتوجهي به ارزشهاي ديني يا كاهش اهميت آنها يا تحول حتي همين آيينهاي ديني به سوي آيينهاي فردگرايانه اينها درواقع دل نگرانيهايي را بوجود آورده براي جامعه كه نكند ما به جاي ميل يدا كردن به سوي يك جامعهاي مبتني بر فردگرايي اخلاقي بيشتر به سوي يك جامعهاي حركت كنيم كه جامعه در آن خودشيفتگي يا خودپرستي توسعه پيدا كند اين دل نگراني را ما به اشكال گوناگوني ميبينيم. در فیلم سوپر استار ساخته تهمینه میلانی در سال 1387، بازنمایی انسان خودشیفته ایرانی است. در سوپراستار كوروش زند يك سوپراستار جوان سينما است كه موفقيت و شهرت، او را به آدمي مغرور و خوش گذران و غرق در فساد تبديل كرده است. در اين فيلم بازيگر اصلي يا شخصيت اصلي فيلم آدم خودشيفته است و تمام رفتارهاي او به نوعي نظم اجتماعي را به هم ميزند و ارزشهاي اجتماعي را زير پا ميگذارد، مشروبات الكلي مصرف ميكند، روابط آزاد جنسی دارد، احترام بزرگتر و كوچكتر را رعايت نميكند، مصرف بيرويه دارد و خيلي از رفتارهاي نابهنجار را در شخصيت اصلي فيلم سوپراستار مي ببينيم. بسیاری از بحثهايي كه در رسانهها درباره ایرانی امروز مطرح ميشود مانند سوپراستار است ما چون دوران گذار از جمع گرایی سنتی به فردگرایی مدرن را طي ميكنيم، هرگونه قدرت گرفتن فرد را نوعی خودپرستی یا خودخواهی سوژه مدرن ایرانی می بینیم. لحظه كنوني، لحظهاي است كه فردگرايي ایرانی به بلوغ نزديكتر ميشود.
سال هاست كه عده زيادي از نويسندگان عامه پسند در جامعه ايران كساني كه از جامعه شناسي خودماني يا مفاهيمي از اين نوع استفاده ميكنند و اغلب هم بينش علمي نسبت به فرهنگ و جامعه ايران ندارند يعني براساس يك روش علمي و تجربي به تجزيه و تحليل مسائل اجتماعي نپرداختند به بحثهايي از اين نوع ميپردازند كه مردم ايران تكرو هستند و روحيه كار جمعي را ندارند و اين را نشان دهنده فردگرايي در جامعه ايران می دانند. اساسا معني فردگرايي اين نيست. اينكه در يك فعاليت جمعي يك فردي حاضر نيست با اجزا و اعضاي گروه خودش را هماهنگ كند، به اين نميگويند فردگرایی. فردگرایی فرايند جمعي است كه مجموعهاي از ارزشها و باورهاي عمومي بوجود ميآورد كه حرمت و كرامت انسان و فرد اهميت پيدا ميكند و آزادي و حقوق او و مشروعيت خواستهاي او پذيرفته ميشود. فردگرايي اخلاقي با مساله خود شيفتگي يا خود پرستي يا خودخواهي ارتباط ندارد اما اينكه آيا مردم ايران تكرو هستند يا اينكه خودپرست هستند اين ادعايي است كه هيچ مبنايي ندارد چون هيچ جامعهاي نه كاملا خودخواه است و نه كاملا رويه كار جمعي دارد. اين به روانشناسي گروهاي مختلف برميگردد و اينكه ما چگونه افراد را آموزش ميدهيم. در مدارس ما آموزشهاي لازم براي كار گروهي ارائه نميشود. در دنياي غرب مساله كار گروهي به عنوان يك قابلیت كليدي در مدرسه و دانشگاه به افراد آموزش داده ميشود. يعني آنطور كه يادگرفتن رياضيات يا حساب و ياد گرفتن شيمي و فيزيك و خيلي از مهارتهاي ديگر به عنوان ضرورت براي فرد تحصيل كرده بحساب ميآيد، كار گروهي هم يكي از قابليتهاي اصلي است كه در مدرسه دانش آموزان اين را ياد ميگيرند. در جامعه امروز ما مدارس خيلي از قابليتهاي مدرن براي زندگي و كار را به آنها آموزش نميدهند. يكي از آنها هم كار گروهي است و اين امر ارتباط چنداني به فرهنگ و ارزشها یا مساله جمعگرايي يا فردگرايي ارتباط ندارد. يعني اگر در دنياي غرب امروزه اين را آموزش ميدهند به دليل غلبه ارزشهاي جمعگرايانه نيست. مسلما در غرب ارزشهاي فردگرايانه خيلي بيشتر از ايران توسعه پيدا كرده است ولي در آنجا كار گروهي هم خيلي زياد است. در غرب دهها برابر ایران كار گروهي صورت ميگيرد، در عين حالي كه جامعه ای فردگراست. كار گروهي كردن يك مهارت است. مهارتي كه اصول و مباني دارد و كتابها درباره آن نوشتهاند. بايد دانشآموزان و دانشجويان اين مهارت را تمرين كنند و ياد بگيرند و در يك جامعه كاملا فردگرا ميتواند كار گروهي به شدت توسعه پيدا كند. همان چيزي كه در جامعه آمريكا يا جامعه انگلستان به عنوان دو جامعهاي كه حداكثر نمره شاخص فردگرايي را دارند حداكثر كار جمعي هم مشاهده ميشود. بنابراين ما نبايد بين فردگرايي و تك روي تشابهي ببينيم يا كار گروهي را با فردگرايي در تعارض ببينيم. به نظرم درك نادرست از مفهوم جمعگرايي و فردگرايي باعث ميشود كه ما بين اين دو مقوله يك ارتباط نامعقولي را برقرار كنيم. خيلي چيزهاي ديگر هم هست كه ما به فردگرايي و جمعگرايي نسبت ميدهيم كه اساسا به اين مقوله ارتباط ندارد.
فردگرایی ایرانی چه ویژگی هایی دارد؟
همانطور كه مدرنيته در كشورهاي مختلف به شكلهاي مختلفي است، فردگرایی نیز در هر جامعهاي به شيوه خاصي ظاهر ميشود. در واقعيت با مدرنيتهها سر و كار داريم نه با مدرنیته. مدرنيته مفهوم انتزاعي فلسفي است كه بيش از آنكه به صورت تجربي واقعيتها را توضيح دهد بطور فلسفي كل تحولات دنياي مدرن را مفهوم پردازي ميكند.در واقعيت، مدرنيته آلماني، انگليسي، فرانسوي و آمريكايي یا مدرنيته ايراني، آفريقايي و آمريكاي لاتين با هم متفاوت اند و مدرنيته در هر جایی و نزد هر ملتی دارای وجه محلي است. از اینرو همه فرايندهاي مدرن شدن از جمله فردگراي هم يك ويژگي محلي دارد. تاکنون درباره ويژگيهاي محلي فردگرايي ايراني کمتر بحث شده است. در اینجا تنها به نحو اشاره برخی از وجوه آن را توضیح می دهم. یکی از ویژگی های فردگرایی ایرانی اين است كه سوژه مدرن ایرانی دارای خواست ها و علایق خواست خود است. هر جامعهاي خواستها و علايقي كه براي فرد تعريف ميكند متفاوت است از جامعه ديگر. برای مثال، يك فرد فرانسوي علايق و خواستهايش ممكن است كه حول و حوش پديدههايي شكل گيرد كه براي من ايراني به عنوان فردي كه خواستها و سلايق خودم را دنبال ميكنم، متفاوت است. ممكن است یک فرانسوي، علاقه شدیدی به شراب کهنه شامپاین یا جمع كردن اشياي عتيقه، نقاشی و موسیقی کلاسیک فرانسوی داشته باشد اما هیچیک از این اقلام برای من ایرانی ارزش فردی نداشته باشد. ایرانی ممکن است فرديت خودش را در اين بداند كه با تازهترين دستاورد فلان كارخانه یا مد روز خودش را تعريف كند. يا اساسا فرديت خودش را در اين بداند كه از فرهنگ ديگري الهام بگيرد و چيزي را اقتباس كند. هرودوت در كتاب تاريخي اش، راجع به روحيه ايرانيها ميگويد ايرانيها زود از فرهنگهاي ديگر الهام ميگيرند و اقتباس ميكنند و زود آ ن را از آن خودشان ميكنند. مثالهاي زيادي ميزند از اينكه چگونه ايرانيها از مادها يا يونانيها يا گروههاي ديگر از مصريها، چيزها را فرا یا و الهام گرفتند و از آن خودشان كردند. عبدالحسین زرينكوب نیز در برخی نوشته هایش به اين مساله اشاره ميكند كه ما همواره هر گاه با فرهنگهاي ديگر مواجهه پيدا كرديم زود آن فرهنگها را در درون فرهنگ خودمان جذب و هضم كرده ايم. البته اين فرايند جذب نه اينكه بدون مقاومت فرهنگي است، ولي در نهايت اين مقاومت كوتاه مدت و شكننده بوده است. جعفر شهری در كتاب «تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم»، نمونههاي زيادي مثال ميزند كه چگونه در ابتدای این قرن هنگامی که پديدهها و مصنوعات مدرن به جامعه ايران وارد ميشدند، مردم تهران در ابتدا در برابر این پدیده های نوظهور مقاومت می کردند اما بسیار زود آنها را می پذیرفتند. در سال های اخیر انبوهی از پدیده های جدید مانند اینترنت یا ماهواره با اندکی مقاومت به سرعت وارد اغلب خانوادهها شد. امورزه ماهوارهها تلويزيونها تمام مصنوعات دنياي غرب و به علاوه خيلي از وجوه رفتاري در فرهنگ آشپزي، پوشش و مناسبات اجتماعي ما نفوذ كرده است. این رواج تمدن فرنگی از منظر ايدئولوژيك نوعی از خود بيگانگي يا بحران هويت است، ولي واقعيت اين است كه فرد ايراني از طريق اين رفتار الهام گيرانه، به نوعي سليقه و فرديت خودش را شكل ميدهد و در نهايت هم يك تركيب تازهاي از اين اخذ و اقتباسها ابداع ميكند. سوژه ایرانی مانند هر سوژه دیگری به هيچ عنوان به بازتوليد عين به عين آن پديدهها كه از آنها الهام گرفته نميپردازد. بنابراين فرديت ايراني در هر عرصه ای، نوعي ويژگيهاي منحصر به فرد خودش را شکل داده و «تركيبهاي تازهاي» را ايجاد کرده است. امروزه بخشی از سنت های کهن ایرانی تحت تاثیر رفتار ابداعی یا نوآورانه ایرانی مدرن شده است. همچنین سنت های مدرن بسیاری در جامعه ایران طی یک قرن و نیم گذشته بوجود آمده است. تاکنون تاریخ مدرن شدن ایرانی به روش انسان شناختی و مردم نگارانه تدوین نشده است. تلاش نگارنده در کتاب «مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران» (1387) و کتاب «انسان شناسی تجدید بومی در ایران» (در دست انتشار) این بوده است تا تصاویری از ابداعات فرهنگی ایرانیان که با الهام و اقتباس از فرهنگ مدرن انجام شده، ارائه نمایم. نفوذ فرهنگ . تمدن فرنگی در ایران باعث نوآوری های فرهنگی بزرگی در ایران معاصر در زمینه های هنری، ادبی، علمی، شیوه و سبک زندگی و تمامی عرصه های زندگی ما شده است. اینها بیانگر توانمندتر شدن سوژه ایرانی و اهمیت یافتن قدرت عاملیت و فردیت ماست. روح فردیت ایرانی را می توان در مصنوعات و ابداعات او مشاهده کرد. اگر به مقایسه این مصنوعات با مشابه های غربی آن بپردازیم، می توانیم ویژگی های منحصر بفرد فردگرایی ایرانی را با فردگرایی مدرن غربی دریابیم. یکی از این عرصه ها تولد شعر نو در زبان و ادبیات فارسی است. شعر نو گسستی آشکار با شعر فارسی دارد. این شعر رها از قیود قافیه و زیبایی شناسی سنتی است و بیانگر روح و احساس انسان نوگرا، رهایی جو، اجتماعی، منتقد، عقل گرا، عرفی گرا و دموکراتیک ایرانی است. مضامین و سبک شعر نو نه تنها تفاوت های فاحشی با شعر کهن فارسی دارد بلکه با شعر غربی نیز متمایز است. هر چند از شعر غربی و شعر کهن فارسی تاثیرات فراوان پذیرفته است. شعر نو یکی از ترکیب های تازه فردیت انسان مدرن ایرانی است.
گذشته از اينها حتي در فرديت ايراني نوعی جمعگرايي وجود دارد. وبلاگهاي ايراني مثال بارزی از این ویژگی فردیت جمع گرایانه ایرانی معاصر است. وبلاگ ایرانی به عرصهاي تبديل شدهاست كه افراد از طريق آن درد دلها، تجربههاي روزمره و خواستههاي فردي شان را ابراز ميكنند، نوعي آزادي و رهايي را تمرين مي نمایند و در عين حال مجموعهاي از مناسبات اجتماعي را هم همانجا بوجود ميآورند. داد و ستدهايي كه در پيام گذاشتنهاوبلاگی صورت ميگيرد، مثل شب نشينيهای سنتی ایرانی ميماند. افرادي كه به وبلاگها سر ميزنند نوعي تعهد اجتماعي دارند كه اگر من به وبلاگ شما سر زدم شما هم متقابل بياييد و به وبلاگ من سر بزنيد و براي من يك پيام بگذاريد. از این طریق دید و بازدید وبلاگی فرصتی است برای شکل دادن شبکه های اجتماعی از دوستان و بستگان. همچنین موضوعات و مضامین در وبلاگها بیانگر تمایل افراد وبلاگ نویس به بازتولید ارزش های جمع گرایانه در فضای مجازی فردی است. در فضای وبلاگ ها، مناسبتهايي مثل روز پدر، روز مادر، ايام عاشورا، نوروز يا ديگر مناسبتهاي جمعي، به نحو گسترده ای سوگواری یا جشن گرفته می شود و نوعی «مناسك مجازي» را خلق ميكنند. اگر وبلاگ ايراني را با وبلاگ انگليسي يا غربي مقایسه کنیم در می یابیم در فضای وبلاگستان غربی هدف های تجاری یا هدف های کاملا شخصی جستجو می شود و كمتر آيينهاي جمعي در فضای وبلاگستان غربی بازتوليد و بازنما می شود. فردگرايي ايراني نوع خاصي است كه سطحي از ارزشهاي جمعگرايانه گذشته را هم با خودش تركيب و تلفيق ميكند. اين گونه نيست كه فردگرايی ايراني تقابل و تضاد همه جانبه با ارزشهاي جمعگرايانه پيشين داشته باشد. بخشي از ارزشهای جمع گرایانه که تعارض با فرديت امروز ما نداشته باشند، پذیرفته و بازتولید می شود.
به رغم مباحثی که مطرح ساختیم، مسئله فردگرایی ایرانی همان طور که گفتیم به مناقشه ای سیاسی و اجتماعی بدل شده است. از اینرو، این پرسش مطرح است که چه راهی برای کمک و بهبود وضعیت اجتماعی در زیمنه فردگرایی وجود دارد؟ این پرسش نیازمند بررسی های نظری و تجربی گسترده است. در اینجا صرفا به یکی از موضوعات اشاره می کنم.
در حال حاضر عمدتا قضاوتهايي كه درباره این تحول ارزشی صورت ميگيرد سیاسی و ایدئولوژیک است و مخالفان و طرفداران ارزشهاي جمع گرايانه و فردگرايانه هركدام یکديگر را به اتهامات سياسي و ايدئولوژيكي متهم می کنند كه در نهايت اين اتهامات ميتواند تجزيه فرهنگي يا اجتماعي در جامعه ايران را دامن بزند. طرفداران ارزشهاي جمع گرايانه، فردگراها را آدمهاي خودپرست، خودخواه، ميان تهي، غرب زده، فرنگي مآب، از خود بيگانه، بيهويت، دستخوش بحران هويت و مفاهيمي از اين نوع توصيف ميكنند. درمقابل در اين طرف جوي، فردگراها نیز طرف مقابل شان را به افراد مرتجع، مستبد، خشن و مخالف ارزشهاي انساني و دینی معرفي ميكنند. با اين نحوه برخورد بين اين دو نوع جريان فكري و فرهنگي در جامعه ايران، نميتوانيم به توسعه و پیشرفت جامعه کمکی كنيم.
راهي که ميتوان براي بهبود وضعيت ايران پيشنهاد كرد اين است كه پيش از آن كه به قضاوتهاي سياسي يا اخلاقي درباره واقعيتهاي اجتماعي بپردازيم به درك عميقتر وضعيت جامعه بپردازيم و گفتگوهاي بيشتري در عرصه عمومي درباره واقعيتهاي اجتماعي صورت گيرد و به مردم كمك كنيم تا «تفكر تحليلي» از وضعيت پيچيده و فراپيچيده جامعه امروز ايران پيدا كنند. ما به كمك قضاوتهاي اخلاقي و سياسي يا ايدئولوژيك نميتوانيم آگاهي سازنده ای نسبت به جامعه و واقعيتها آن ايجاد نماییم.
براي بهبود وضعيت جامعه، بايد به توسعه دانشها یا علوم اجتماعي و انساني كه بتواند وضعيت موجود را آن گونهاي كه هست با نگاهی علمي براي ما باز كند و دانش انتقادي گسترده و عمومي را براي مردم جامعه بوجود بياورد و فضاي گفتگو بين جامعه و بين خانوادهها، افراد و روشنفكران در لايههاي مختلف زندگي اجتماعي را ايجاد نماید. از اینرو گفتگوی منطقی و تحلیلی مبتنی بر اندیشه، مبانی و مفاهیم علوم اجتماعی و انسانی یکی از راه حل هایی است كه ميتوان براي اصلاح وضعيت فرهنگي جامعه در نظر گرفت. دولت و مراکز پژوهشی و فرهنگی نیز می توانند در این گفت وگو با حمایت از انجام تحقيقات علمي و ميدان دادن به انديشمنداني كه ميتوانند به ما كمك كنند، نقش مهمی در این زمینه عهده شوند. البته اکنون ما در وضعیتی به سر می بریم که دولت نسبت به این علوم چندان خوش بین نیست. از اینرو راه حلی که مطرح ساختم کمی ذهنی و آرمانخواهانه است. اما چون راه دیگری در این زمینه وجود ندارد، ناگزیر از بیان این ایده آرمانخواهانه هستیم.