متن حاضر مقاله ای است که امروز سه شنبه 20 آذر در همایش هفته پژوهش در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ارائه کردم. قبلا نیز در سال 1384 بخشی از این مقاله را در سخنرانی در نمایشگاه بین اللملی کتاب عرضه کرده بودم.
· فرهنگ نقد " جزئ ساختاری " و " هویت بخشی " اجتماعیات دانشگاهی است به طوری که می توان گفت بدون نقد علم و اجتماع علمی و دانشگاهی وجود ندارد در حالی که اجتماعات دیگر می توانند بر پایه عناصر دیگر قوام و دوام یابند. و نقد برای آنها جنبه ثانویه دارد . دلیل این امر آن است که تمامی فرآیندهای تولید اشاعه و کاربست علم هریک به نوعی از گذر نقد ونقادی صورت می پذیرد . نقد مولفه هویت دهنده به اجتماع علمی است . آلوین گولدنر جامعه شناس صاحب و نقاد درباره اهمیت نقد در اجتماع علمی در جایی می نویسد : " یک نکته بسیار ارزشمند درباره مفهوم اجتماع دانشگاهی وجود دارد اینکه علی رغم تقسیم رشته ای دانشگاهیان و فعالیتهایشان مجموعه ای از قوانین و مقررات نا نوشته وجود دارد که تمام اعضائ اجتماع دانشگاهی را به هم پیوند می دهد . آن وجه مشترک این است که بالاترین سطح مشترکات commonality))در میان دانشگاهیان بر مبنای " فرهنگ گفتمان انتقادی " بیان شده است .
· و مهمتر اینکه به تعبیر دنزین Denzin.1997))" نقد " بنیان روایی و اعتبار یافته های علمی است . این ویژگی را می توان " هنجار روایی " یا روشی در اجتماع علمی نامید . یعنی در صورتی که کسی بخواهد مدعای علمی اش را به روشی غیر انتقادی و نقدناپذیر ارائه کند مدعای او فاقد بنیان علمی است و در اجتماع علمی جایی ندارد . ارائه این گونه مدعاها نوعی نابهنجاری در اجتماععلمی است .
· از طرف دیگر از آنجا که دانشگاه و اجتماعی علمی دارای " نظام خود ارزیابانه " self-judgment system)) است و روایی و اعتبار یا قابل قبول بودن یا نبودن و به طور کلی ارزش گذاری درباره فعالیت دانشگاهی در حوزه علم تنها وتنها بر عهده دانشگاهیان است و نظام یا ابزاری خارج از نظام علم مشروعیت و صلاحیت ارزشیابی فعالیتهای علمی و دانشگاهی را ندارد در نتیجه نقد ونقادی کردن وظیفه و مسئولیت حرفه ای همه دانشگاهیان و اعضای اجتماع علمی است . بنابراین مشارکت در فرهنگ نقد برای کلیه اعضائ علمی و دانشگاهی امری الزامی است ومیزان "تعلق حرفه ای"فرد در اجتماع علمی و دانشگاهی تابع میزان "مشارکت نقادانه" او است .این امررا می توان "هنجارمشارکت" نامید.یعنی مشارکت کم و یا عدم مشارکت در نقد و نقادی نوعی نابهنجاری در اجتماع علمی است .
· در اجتماعات علمی و دانشگاهی نقد دارای سازمان تعریف شده ای است و هنجارها و معیارهای نقد کم و بیش بر پایه نوعی اجماع عام صورت می گیرد.در نتیجه "نقد خصوصی" یا "زبان خصوصی نقد" و "نقد خارج از سازمان علم" وجود ندارد .من این امررا "هنجار عمومیت " فرهنگ نقد نامیده ام . بر اساس این هنجار در صورتی که کنش گران علم کنشهای ارزیابانه خود در حوزه علم را خارج از این چارچوب انجام دهند می توان آن را نوعی "نابهنجاری" نامید.
· چون اجتماع علمی اجتماع گفتمانی است و فرهنگ نقددر زبان و گفتمان تبلور می یابد "منبع فرهنگی" نقد نیز در این اجتماع صورتها یا "انگار های دانایی" epistemic paradigm))(اپیستمه) در یک عصر و جامعه خاص است . من این امر را "هنجار علمی" نقد نامیده ام.یعنی استناد به منابع غیر علمی مانند استفاده از منطق قدرت رفتار نا بهنجار در اجتماع علمی است . "هنجار علم " را می توان در کنار "هنجار مشارکت" شاخص میزان رشدیافتگی فرهنگ نقد در اجتماع علمی و دانشگاهی دانست.
· نقد در اجتماع علمی و دانشگاهی "پاسخ گو" (accountabl) است .یعنی به تعبیر طلال اسد "نقد باید مسئول و پاسخ گو باشد و برای آنکه بتواند پاسخ گو باشد باید صرفا کسی را مخاطب خود قرار دهد که مخاطب بتواند نقد را به چالش کشیده و با آن محاجه و پاسخ نقد را بدهد." این امر را می توان "هنجار دموکراتیک" نامید.یعنی منتقد باید بپذیرد که طرف مورد انتقاد او می تواند به چالش با او برخیزد و از " حق مساوی " برای انتقاد برخوردار است و دیگران از امکان لازم برای چالش با او برخوردارند و می توانند در برابر نقد او ایستاده و از خود دفاع کنند . و در صورت دفاع آسیبی به حیات اجتماعی آنها وارد نمی شود.
اجازه دهید قبل از اینکه به بخش دوم سخنم درباره آسیب شناسی وضعیت نقد در اجتماع دانشگاهی ایران بپردازم در این جا به یک طبقه بندی مفهومی دیگر اشاره کنم .ارونالد بارنت یکی از صاحب نظران صاحب نام و پرکار مسائل آموزش عالی کتاب مفصلی درباره جایگاه و مفهوم نقد در آموزش عالی با عنوان "آموزش عالی : حرفه ای انتقادی" (barnett ,1997) منتشر کرده است.او در این اثر استدلال می کند که هدف دانشگاه تربیت انسان آکادمیک است و مهمترین مولفه وجود انسان آکادمیک " تفکرانتقادی " است. او سپس سه مقوله "تفکر انتقادی" (critical thinking)"اندیشه انتقادی" (critical thought) و "نقادی" (criticism) را از یکدیگر تفکیک می نماید. تفکر انتقادی فرایندی است که فرد طی آن مهارتی به نام انتقادی اندیشیدن را درطی دوره تحصیل مدرسه ای و دانشگاهی به دست می آورد . در نتیجه این آموزش انتقادی است که به فردهویت انسان دانش آموخته یا به تعبیر پیر بوردیو (bourdieu . 2001) "انسان دانشگاهی" (home academicus)میدهد . از این رو تفکر انتقادی مقوله ای معطوف به فرد است . اما اندیشه انتقادی مفهومی متمایز است و به یک گفتمان جریان یا نیروی فکری گفته می شود . این جریان "پدیده ای جمعی " است و ایجاد "هویت جمعی " می کند. برای مثال مکتب فرانکفورت یک جریان یا گفتمان انتقادی است . برخی معتقدند با توجه به هویت انتقادی علم علم اساسا و دائما به تولید اندیشه انتقادی می پردازد . همان طور که خواهیم دید هابر ماس کارکرد تمامی دانشهای انسانی را رهایی بخشی از راه نقد می داند. برای مثال مایکل فیشر و جورج مارکز در کتبی با عنوان " انسان شناسی به منزله نقد فرهنگی " (marcus ,1999) نشان می دهند که انسان شناسی به مثابه یک رشته دانشگاهی در طول قرن بیستم مجموعه ای از گفتمان های انتقادی در زمینه نقد فرهنگی جامعه غرب تولید کرده است.
· نخست تشخیص " گفتمان های رقیب" است. به این معنا که چه گفتمان هایی سعی در نفی اصول و مبانی روش شناختی و معرفت شناختی یکدیگر دارد. و خود را به صورت بدیل و جایگزینی مناسب تر از دیگری مطرح می سازند. برای مثال در علوم اجتماعی غربی نظریه های ساختار گرایی ، کارکرد گرایی ، کنش متقابل نمادی ، تفسیر گرایی یا نگرش های مارکسیستی ، نو مارکسیستی ، مدرنیستی و پست مدرنیستی هر کدام مدعاهای خاص خود را دراند و مدعاهای گفتمان های دیگر را به چالش می کشند . این نظریه ها هر کدام بر پایه سنتی استوار شده و از مفاهیم و رویکرد های روش شناختی و معرفت شناختی خاص خود دفاع می کنند .برای مثال معتزله و اشاعره روزگاری دو گفتمان رقیب فلسفی در بین متکلمین مسلمان بودند . یا در حال حاضر، اسلامی سازی دانش یک گفتمان رقیب برای علوم جدید که خاستگاه غربی دراند محسوب می شود.
اسلامی سازی دانش ، گفتمان رقیبی است که در تمام کشورهای اسلامی و حتی در بین مسلمانان غرب مطرح است . بنابراین یک راه برای شناخت وضعیت نقد رسیدگی به وضعیت گفتمان های رقیب و شدت وحدت چالش میان آنها است . در علوم اجتماعی ایران ما فاقد چنین گفتمان های رقیبی که دارای محتوای معرفت شناختی متمایز باشند هستیم ، و گفتمان های رقیب موجود نیز از رونق و نشاط اکادمیک کافی که بتواند انگیزه ای برای کشاندن افراد به عرصه فکر فراهم کند برخوردار نیستند.
· عرصه دیگر برای شناخت وضعیت نقد دریک اجتماع علمی شناسایی سنت های انتقادی است . سنت ها یا رسوم انتقادی رویه هایی است که امکان شکل گیری ایده های نقادانه و همچنین امکان عرضه آن را فراهم سازد. برای مثال سنت " ردیه نویسی " و " شرح نویسی " در بین اندیشمندان مسلمان در سده های گذشته این امکان را فراهم می ساخت تا نویسندگان بتوانند از طریق آن به نقد آرای یکدیگر بپردازند. سنت های انتقادی گاهی در رویکرد های یک جامعه نسبت به علم و همچنین شیوه های یاد گیری آن شکل می گیرد.در اینجا مسئله این است که تا چه حد روش های آموزش علم یا نگرش های یک جامعه به علم امکان اندیشه یا ادیشیدن انتقادی را فراهم و میسر می سازد . برای شناخت این نگرش باید به تحلیل فرهنگی یک جامعه بپردازیم و مفروضات بنیادین آن جامعه نسبت به علم ، آموزش ، یادگیری و یاد دادن را بررسی کنیم .
· عرصه دیگر شناخت میزان تولیدات فکری – انتقادی است که به صورت کتاب ، مقاله ، تک نگاشت تحقیقاتی ، فیلم های تحقیقاتی یا سخنرانی عرضه می شوند . برای مثال انتشار مجموعه نشریات کتاب ماه که اکنون غریب به یک دهه از عمر آنها می گذرد ، خود نشان دهنده وضعیت نقد و نقادی در ایران است .
به نظر می رسد با گسترش رشته های دانشگاهی ، افزایش تعداد دوره های تحصیلات تکمیلی ، گسترش دسترسی به منابع دسته اول از طریق اینترنت ، افزایش چشمگیر میزان نشر کتاب در کشور ، توسعه نهاد های علمی مدنی مانند انجمن های علمی و حرفه ای ، و همچنین با توجه به بازتر شدن فضای سیاسی و امکان صحبت آزادانه تر در عرصه عمومی طی یک دهه اخیر انتظار می رود که همه این عوامل باعث بهتر شدن وضعیت نقد و نقادی در کشور شده باشد.اما نکته این است که اگر چه پیشرفت هایی حاصل شده است اما با توجه به معیار هایی که بیان کردیم و با توجه به تجربه زیسته و شناخت شهودی که از اجتماعات علمی در ایران دارم معتقدم که همچنان به نحو بارزی فرهنگ نقد در اجتماعات علمی ایران رشد نیافته و نابه هنجار است .البه باید رد نظر داشت که مراد از رشد نیافتگی فقدان اندیشه انتقادی یا تفکر انتقادی در جامعه ایران و حتی اجتماعات علمی نیست. همانطور که گفتیم مفاهیم اندیشه انتقادی و تفکر انتقادی در جامعه ایران و حتی اجتماعات علمی نیست. همانطور که گفتیم مفاهیم اندیشه انتقادی و تفکر انتقادی از مفهوم نقد و فرهنگ نقد یا به تعبیر بارنت نقادیت متمایز است . منظر من در اینجا اینست که نقددر اجتماع دانشگاهی ایران عمومیت ندارد ، اغلب به صورت غیر رسمی صورت می گیرد ، هنجار های دموکراتیک و اخلاق مسئولیت در آن کمتر توسعه یافته است، و دارای سازمان یا به تعبیر بارنت سنت و گفتمان نظری معین نیست .میزان " بررسی کتاب " هایی که اعضای هیئت علمی دانشگاه ها نوشته اند یک شاخص کمی ساده برای نشان دادن میزان علاقه عملی استادان به نقد و نقادی است . مروری بر مطالب مجلات کتاب ماه به وضوح نشان می دهد اغلب این مطالب را دانشجویان تحصیلات تکمیلی یا نویسندگان غیر دانشگاهی نوشته اند. بررسی کتاب( BOOK REVIEW ) سنت جا افتاده در دانشگاه مدرن امروزی است . د رصورتی که فرد دانشگاهی بخواهد ایده ای را به چالش بکشد ، یکی از ساده ترین و در دسترس ترین راه های آن بررسی کتاب است .
با توجه به شروطی که بارنت برای رشد فرهنگ نقد و نقادیت ذکر کرد سه دید گاه در مورد رشد نیافتگی فرهنگ نقد در اجتماعات علمی ایران می توان ذکر کرد در اینجا این سه دید گاه را به نحو اجمال بیان می کنم .
1. فقدان چارچوب یا گفتمان نظری که در درون آن نقادیت رشد کند :
تاریخ علم نشان می دهد که تولید و توسعه علم مستلزم وجود و شکل گیری سنت نقد در یک جامعه است دکتر مهدی محقق در مقاله ای به نام " فلسفه در جهان اسلام " حادثه ی تاریخی را نقل می کند که بیان گر اهمیت نقد در قرون نخست اسلام است . در این قرون که دوره طلایی تمدن اسلامی است علم بسیار رشد می کند. وی درباره این قرون می نویسد :
با افول تفکر انتقادی چراغ علم در جوامع اسلامی نیز کم سو می شود . اما در دنیای غرب با رشد تفکر سنت انتقادی که گفته می شود منشاء آن به اکادمی افلاطون می رسد ."( مایرز ، 7:1383) علم توانست به وضعیت کنونی برسد . علوم جدید – به خصوص علوم انسانی و اجتماعی – خاستگاه غربی دارند و مباحث معرفت شناختی و روش شناختی این رشته ها بر خاسته از شرایط تاریخی و اجتماعی مدرنیته غربی بوده است .در نتیجه مباحث بنیادینی مانند عینیت در دانش های انسانی ، امکان وضع قانون در این رشته ها ، نزاع بر سر تفسیری یا تبیینی بودن کنش های انسانی ، نزاع بر سر جایگاه عاملیت و ساختار، رابطه خود و دیگری ، و مسائلی از این قبیل اساسا" نمی توانند در کشورهای دیگر میوه های معرفتی بدهد چناچه تا کنون هم نتوانسته اند. در ایران از ابتدای پیدایش رشته های علوم انسانی و اجتماعی اولین رسالتشان بیش از هر چیز انتقال این دانش ها به کشور به مثابه پاره ای از محصولات عصر جدید و دنیای مدرن تلقی می شد. بنیان رشته های دانشگاهی در ایران مانند دیگر جوامع غیر غربی ریشه در سیاست های دولت در زمینه تاسیس دانشگاه ، تربیت نیروی تکنوکرات و تکنسین های اجتماعی و فرهنگی برای دستگاه دیوانسالاری و اجرای برنامه های توسعه دارد.از این رو این دانشها عمدتا در چارچوب ایدئولوژی و خواسته های دولت شکل گرفته و رشد یافته اند.دولتها نیز اغلب دغدغه معرفتی ندارند بلکه به دنبال دانشهای کاربردی هستند که به حکمرانی بهتر آنها یا تثبیت قدرتشان کمک کند نه آنکه به نقد آنها بپردازد یا اینکه علمی تولید کند که برای دولت سودمند نباشد .با توجه به این نکته میبینیم که تحقیقات اجتماعی در ایران عمدتا حول طرحهای سفارشی دستگاه دولتی انجام می شود.همین امرپیامدهای مهمی برای رشته های دانشگاهی داشته است. از جمله اینکه تحقیقات اجتماعی عمدتا به بررسیهای پیمایشی توصیفی و کمی محدود شده است.و جامعهشناسان نیز به آماردانان ومترجمانی تبدیل شده اند که عمده توانشان را صرف تالیف و ترجمه متون آموزشی برای انتقال دانشهای انسانی غربی به کشور کرده اند.یا کارشناسان آماری که داده های آماری را از مجموعه ای از موضوعاتی که دولت خواستار آن است گردآوری می کنند. به عبارت دیگر دانشگاه از طرف دولت به منظور تربیت انسان منتقد مدرن تاسیس نشده بودبلکه عکس آن منظور بوده است.
یکی از پیش شرطهای توسعه علوم انسانی و فرهنگی وجود آزادی و استقلال دانشگاهی است.این نکته است که اغلب نظریه پردازان این مسائل درباره آن اتفاق نظر دارند.در کشورهایی که تاریخ وتجربه طولانی از نظامهای غیر دموکراتیک دارند اغلب نظام دانشگاهی آنها فاقد آزادی و استقلال هستند. در نتیجه نقددر این نظامها به سهولت امکان رشد نمی یابد چرا که هزینه سیاسی آن بسیار بالا است .اگرچه نباید وزن این عامل را بیش از اندازه واقعی اش دانست .به اعتقاد من در حال حاضر به اندازه ای که آزادی بیان وجود دارد به همان اندازه فرایند نقد در جامعه دانشگاهی رشد نکرده است اما سهم این عامل را در کنار عوامل دیگر باید دید و ارزیابی کرد.
فرهنگ عمومی جامعه تعلیم و تربیت خانواده و نظام مدرسه باید تفکر انتقادی را به مثابه یکی از ارزشهای مهم تربیتی و شخصیتی در افراد جامعه درونی سازد تا افراد انگیزه درونی لازم برای نقد کردن و نقدپذیری داشته باشند. در غیر اینصورت حتی با وجود آزادی و استقلال دانشگاهی و مهیا بودن سایر عوامل همچنان مشکل رشد نایافتگی اندیشه انتقادی برجای خواهد بود. انگیزه به معنای وجود علاقه به تفکر انتقادی در درون فرد است .به تعبیر چت مایرز "تا زمانی که شاگردان انگیزه برای به کار گیری تفکر انتقادی نداشته باشند تعلیم چارچوبی برای تجزیه وتحلیل کار عبث و بیهوده ای خواهد بود."(مایرز همان:15) این سخن آلفرد نورث وایتهد بسیار برای معلمان می تواند آموزنده باشد که می نویسد:"بدون علاقه رشد فکری امکان نخواهد داشت .علاقه جزئ لاینفک توجه و درک کردن است.می توان از طریق تنبیه یا فعالیت های لذت بخش در افراد ایجاد علاقه کرد اما بدون علاقه پیشرفتی وجود نخواهد داشت." مایرز به نقل از جان هولت از صاحبنظران تعلیم و تربیت می نویسد برای اینکه در دانشجویان علاقه وانگیزه ایجاد کنیم لازم نیست کار خاصی انجام دهیم بلکه صرفا دانشجویان را از "انجام کارهایی که آنها را احمق و کند ذهن بار می آورد بپرهیزیم."
از طرف دیگر وجود نظام پاداشهای اجتماعی و اقتصادی نیز می تواند انگیزه های بیرونی برای افراد فراهم سازد.متاسفانه در وضعیت کنونی جامعه ما انگیزه های درونی و انگیزه های بیرونی لازم و کافی که به نحو قوی و موثر افراد را به نقد و نقادی بکشاندکمتر وجود دارد . برای جلوگیری از اطاله کلام از بیان تفصیلی تجربه ها و مصادیق می گذرم. اما هریک از ما با این فقر یا فقدان انگیزه اغلب دانشگاهیان به طرح مباحث انتقادی و نگارش مقالات انتقادی در زمینه کتابها و تولیدات فکری همکاران مان آگاهی داریم.
· شناخت جایگاه نقد در اجتماعات علمی.برای این منظور باید مباحث نظری و تحقیقات تجربی در زمینه نقد گسترش یابد.
· توسعه فرهنگ نقد و تفکرانتقادی در دانشگاههای کشور به منزله روشی برای تولید واشاعه و کاربست دانش.
· آموزش و گنجاندن مباحث نقد در نظام آموزش مدرسه ای و دانشگاهی کشور .تفکر انتقادی یک رویکرد به آموزش وپژوهش علم است.باید این رویکرد در کلیت نظام آموزشی کشور گنجانده شود.
· توسعه ابزارها و امکانات نقد مانند مجلات ویژه نقد کتاب یا برگزاری همایشها و کنفرانسها وگردهمایی های ویژه نقد وتفکر انتقادی.
· اشاعه نقد و نقادی به منزله یک ارزش در فرهنگ عمومی جامعه. در این زمینه رسانه ها و مطبوعات کشور می توانند سهم مهمی داشته باشند.
· ارائه پاداشهای معنوی و مادی به فعالیتهای انتقادی فکری در دانشگاهها مانند پذیرش مقالات انتقادی به عنوان مقاله علمی و پژوهشی در فرایند ارتقائ استادان.با پرداخت پاداشهای مادی قابل توجه به نوشته های انتقادی.
· وضع قوانین و زیرساختهای حقوقی لازم برای دفاع از ارزشهای معنوی ومادی فعالیتهای فکری انتقادی در دانشگاههای کشور.